طبق خواسته پدرم با لباس مبدل از قصر باید میرفتم بیرون اماده رفتن بودم که پدرم وارد اتاقم شد منتظر نگاهش کردم
_برات یه محافظ انتخاب کردم . ندیمه ت نمیتونه ازت بخوبی محافظت کنه نیاز بود یکی که مهارت های رزمی بالایی داره باهات بیاد . فقط دختره...
به نشونه فهمیدن سرم رو تکون دادم وارد حیاط که شدم با تعجب فقط چند ثانیه براندازش کردم و برگشتم طرف پدرم
با اخم دست ب سینه شدم
_چه اشکالی داره ؟ چون دختره؟ مهارتش عالیه
ب بقیه حرفای پدرم توجه نکردم رفتم پشت سر دختری که پدرم محافظ من خطابش کرده بود ایستادم و به پشت پاش ضربه وارد کردم که باعث خم شدن زانوهاش شد یه دستش رو از پشت پیچوندم و مجبورش کردم زانو بزنه
_داری چیکار میکنی تهیونگ ؟
(تعجبم بیشتر از این بود که چرا مقاومت نکرد واقعا پدرم بهش اعتماد داشت؟ایندختر ریزه میزه . مطمئنم از منم بچه تره،چه محافظ عالی...)
سوالی پدرم رو نگاه کردم
_بهش اعتماد کن . چند روزی که بیرون قصری
میتونه بهت خیلی کمک کنه .
سوار اسبی که برام اورده بودن شدم ولی واقعا عصبی بودم یعنی یه دختر باید محافظ من میبود؟ یکی لازم بود از خودش محافظت کنه .از گوشه چشم بهش خیره شدم که از روی زمین بلند شد و سوار اسب دیگه ای شد .
جز مادرم و یورا تا به حال با هیچ دختر دیگه ای برخورد نداشتم البته بجز ندیمه ها که خب اونا فقط مطیعانه کارشونو انجام میدن . تو افکارم غرق بودم که بحرف اومد
_شنیدم حرف نمیزنید . درسته؟
ضربه ای به اسب وارد کرد که کنارم قرار بگیره و ادامه داد
_شما که قبلا حرف میزدید چرا یهو سکوت کردید؟
چه دختر گستاخی... .
اولین ادمی بود که ازم میخواست بخاطر رفتارم توضیح بدم
سرد تو چشاش نگاه کردم
_اصلا چطور میتونید سکوت کنید ؟ چطوری به بقیه میخواید بفهمونید چی میخواید یا دستور بدید بهش . مثلا الان چطور...
چقد حرف میزد وسط جنگل که رسیدیم صبرم تموم شد از اسب پیاده شدم که حرفشو خورد و متقابل از اسب پایین اومد
_اگه یکی قصد جونتون کنه و شما بفهمید چطور میخواید به بقیه بگید
برگشتم با عصبانیت نگاش کردم
یکم خودشو جمع کرد
_عا میتونید بنویسید . اینو یادم رفته بود . ینی الان...

ESTÁS LEYENDO
I After You
Ficción GeneralTaekook _چشماتو ببند +چیزی شده؟ _نه فقط لازمه که تو بهم اعتماد کنی +پس دستامو بگیر _دستات؟ +آره . وقتی دستامو بهت میدم یعنی دارم بهت اعتماد میکنم