چویا*
سه روز از وقتی که اون عوضی هدر دهنده بانداژ رو دیدم میگذره
نمیدونم چرا دلم برای اون عوضی تنگ شده
خیر سرم میخواستم مثلا دیگه بهش اهمیت ندم ولی وقتی دوباره دیدمش قلبم شروع کرد به محکم کوبیدن اه لعنت به این احساس
بهم گفتن که رئیس باهام کار داره محافظا در رو برام باز میکنن و وارد میشم.
_رئیس منو صدا زده بودید؟
خوب طبق معمول داشت با الیس چان سر لباس بحث می کردموری:اوه چویا کون اومدی؟
بلند شد و رفت پشت میزش نشست
موری:گفتم بیای چون یه ماموریت جدید داری
_خوب مشکلی نیست قبول میکنم!
لبخندی زد نمیدونم چرا احساس بدی نسبت به لبخندش داشتم
موری:اما ایندفعه قرار نیست که تنها باشی قراره با یه نفر همکار باشی
با تعجب به رئیس نگاه میکردم میخواستم بپرسم که اون کسی که قراره باهاش همکار شم کیه که صدای باز شدن در اومدموری:خوش اومدی دازای کون
چییییی؟ اون اینجا چه غلطی میکنه؟ نکنه که اون....فلش بک دو روز پیش*
دازای*
یه روز از وقتی که چویا رو دیدم میگذره
با بی حوصلگی روی مبل ولو شده بودم
کونیکیدا:هوی دازای بلند شو و یه غلطی بکن
_اههه ولم کن کونیکیدا کون من الان حوصله هیچ کاری رو ندارم
کونیکیدا خواست بازم داد بزنه که رئیس وارد شد بلند شدم و صاف وایسادم بقیه هم همینطور
عجیب بود اون هیچ وقت سر زده نمیومد
کونیکیدا به سمتش رفتکونیکیدا:مشکلی پیش اومده رئیس؟
یه نگاه جدی بهمون کرد
فوکوزاوا:قراره که یه مذاکره با رئیس مافیای بندر داشته باشم
چشمام گرد شد چی مافیای بندر؟
جوابی بهش ندادم اصلا حوصله حرف زدن نداشتم
فوکوزاوا:موری سنسه چه اتفاقی افتاده که میخواستی با من مذاکره داشته باشی
موری سان باز هم اون لبخند رو مخ رو زد همیشه از اون لبخند مرموزش متنفر بودم
موری:دلیل این مذاکره پیشنهاد همکاری آژانس و مافیاست
سکوت کرده بودیم و منتظر بهش چشم دوخته بودیمفوکوزاوا:همکاری اون وقت برای چه کاری؟
موری:اخیرا خبر دار شدیم که موهبت دار های قوی ناپدید میشن
یا بهتره بگم که دزدیده میشن
ازتون میخوام که با مافیای بندر همکاری کنید تا بفهمیم چه کسایی پشت این قضیه هستن
رئیس تو فکر بود و داشت فکر میکرد
بقیه هم که شوکه شده بودن.
مشکوک پرسیدم_اما این چه ربطی به مافیای بندر داره؟
موری:از اون جایی که یکی از موهبت دار های ما هم دزدیده شده و این امکان هم هست که بخوان اعضای آژانسم بدزدن
رئیس سری تکون داد و گفت
فوکوزاوا:ما این پیشنهاد رو قبول میکنیم
موری سان لبخندی از سر رضایت زد
پوزخندی زدم اون میدونست رئیس مخالفت نمیکنه و قبول میکنه تا آژانس و مافیا باهم همکاری کنن
کاملا میدونستم قصدش چیهادامه دارد

YOU ARE READING
I will not leave you anymore
Romance*درحال ویرایش* چویا مجبور میشه ماموریتی رو قبول کنه که باید توجه دازای همکار قدیمش رو به خودش جلب میکرده و بهش نزدیک میشده و دازای مثل اوداساکو دوست قدیمیش بهش وابسته بشه اما چی میشه اگه دازای عاشقش بشه و بعد حقیقت رو بفهمه:)؟