part 5

562 87 3
                                    

چویا*

منتظر به رئیس خیره بودم.
وقتی میخواستم برگردم خونه بهم گفتن که رئیس منو صدا کرده
چشماش رو بسته بود و معلوم بود فکرش درگیره
میخواستم صداش کنم که گفت
موری:چویا کون چرا از دازای کون متنفری؟
جا خوردم
این دیگه چه سوالیه
_اون به مافیا خیانت کرده نباید ازش متنفر باشم؟
و چرا این سوال رو پرسیدین؟

چشماش رو باز کرد و بهم خیره شد
موری:موقعی که دازای دست راست من تو مافیا بود دشمنامون جلوی ما هیچ شانسی نداشتن اما الان....
سکوت کرد
کمی تند گفتم
_اما رئیس ما که قوی هستیم و از پس دشمن هامون بر میایم
آروم سرش رو تکون داد و از پشت میزش بلند شد و به سمتم اومد

موری:میدونی دازای فقط به خاطر مرگ اون مامور رده پایین مافیا بود که از مافیا رفت
اره اینو میدونم
دازای احمق فقط به خاطر مرگ اون اوداساکوی عوضی از مافیا رفت و به همه مون خیانت کرد
رئیس ادامه داد
موری:تا اون جایی که یادمه اسمش اوداساکو بود
و دازای هم خیلی بهش وابسته بود
دوباره سکوت کرد
بی قرار و کلافه گفتم

_رئیس منظورتون از این حرفا چیه؟
از من میخواید چه کاری انجام بدم؟
لبخندی زد
موری:پس متوجه شدی ازت یه چیزی میخوام
چویا کون ازت میخوام که...
کمی مکث کرد
نمیدونم چرا حس خوبی ندارم
موری:جای اوداساکو رو بگیری
چند دقیقه شوکه به رئیس نگاه کردم
گفت جای اوداساکو رو بگیرم؟
یعنی چی؟

_رئیس....منظورتون چیه؟
رو به روم ایستاد و دستاش رو گذاشت رو شونه هام
موری:سعی کن به دازای نزدیک تر بشی کاری کن که مثل اوداساکو بهت وابسته بشه
گیج شده بودم و مغزم اصلا کار نمی کرد
_اون وقت این کار چه سودی داره؟
لبخندی زد و رفت پشت میزش نشست
موری:من نمیتونم دازای کون رو به مافیا برگردونم اما شاید از طریق تو بتونم کنترلش کنم

پس من فقط این وسط نقش یه وسیله رو دارم
چه رقت انگیز
چیکار باید کنم؟
این کارو قبول کنم یا نه؟
رئیس که سکوتم رو دید گفت
موری:میدونم برات کار سختیه
اما این یه دستوره
دستور؟
یادم رفته بود حق سرپیچی از دستورات رئیس رو ندارم
سرم رو پایین انداختم و اروم گفتم

_انجامش میدم
لبخندی از سر رضایت زد
موری:خوبه حالا میتونی بری استراحت کنی
سری تکون دادم
وقتی داشتم درو باز میکردم گفت
موری:چویا کون بهتره که رابطه ی تو و دازای از رابطه دوستانش با اوداساکو فراتر باشه
چیزی نگفتم و سریع از اون جای لعنت شده رفتم
داشتم به حرفای رئیس فکر میکردم
"بهتره که رابطه ی تو و دازای از رابطه دوستانش با اوداساکو فراتر باشه"

فراتر باشه؟
چطور باید این کارو کنم؟
هر چقدر هم ازش متنفر باشم دلم نمیخواد با احساساتش بازی کنم
نفهمیدم چطوری رسیدم به خونم فقط میدونم بدون در اوردن لباسام خودم رو روی تخت پرت کردم
یعنی واقعا باید این کارو بکنم؟

ادامه دارد....

I will not leave you anymoreWhere stories live. Discover now