❁Twenty-Three❁

9.7K 1.2K 426
                                        

*Jimin*

جیمین با ترس و لرز رو به روی جین ایستاد ، اون مرد پشت پیانوی سفید رنگ نشست  و لبخندی نصف و نیمه زد .

- پرنس من فکر میکنه که من اون آدمی نیستم که مادرش ازش تعریف میکرد؟!

جیمین درحالی که با انگشت هاش بازی میکرد و بلیزش رو توی چنگ گرفته بود به آرومی سرشو به نشونه مثبت تکون داد .

جین انگشت هاش رو نوازش وار روی کلاویه های پیانو کشید

- متاسفم که اون کسی نیستم که انتظار داشتی پرنس من...

و آهی کشید و ادامه داد

- من مردی نیستم که تو و مادرت تصورش رو داشتید ، اما در عوضش من مردی هستم که عاشق شما دوتام...

جیمین آب گلو اش رو به سختی قورت داد

- نه! تو عشق ورزیدن بلد نیستی!

جین یه تای ابرو اش رو بالا انداخت و از پشت پیانو بلند شد ، هر قدمی که به جیمین نزدیک تر ، دل پسر میلرزید اما جرعت عقب رفتن رو نداشت!

جین دستشو زیر چونه جیمین گذاشت و سرش رو بالا آورد ، رنگ نگاه جین باعث شکل گیری حس عجیبی توی دل جیمین میشد .

- این خنده داره پرنس جیمین! من تنها کسی هستم که از اعماق وجودم تو رو میشناسم و عاشقتم...

جیمین اخمی کرد و سرش رو کنار کشید ، دندون هاشو روی هم فشار داد

- تو منو نمیشناسی!

جین خندید

- من تمام زندگی تو رو تماشا کردم! میدونم که وقت هایی که از دست لونا عصبی میشدی سرت رو توی بالش فرو میکردی اما سریع پشیمون میشدی و خودت رو مثل یه بچه گربه توی بغلش جا میکردی...یا حتی صدای بهشتی ات رو من تنها کسی هستم که شنیدم!

جیمین نفس عمیقی کشید و با تعجب به حرف های جین گوش داد ، غیر از اون و مادرش کسی توی اتاقشون نبود اما با اینحال جین همه چیز رو میدونست!

جین دستاشو با افتخار باز کرد و دوباره پشت پیانو نشست

-آره...فقط من و لونا صدای بهشتی پرنسمون رو شنیدیم...نظرت چیه دوباره برای من بخونی؟!

جیمین شیطنت توی دلش سرباز کرد و لباشو بهم فشار داد

-نه...من برات نمیخونم

جین با اخمی سمت جیمین برگشت ، منقبض شدن فکش کاملا قابل مشاهده بود

- درست نشنیدم پرنس!

جیمین نیشخندی رو که از خود جین یاد گرفته بود تکرار کرد

-گفتم نه...نمیخونم برات!

Lips on your skin|KookvStories to obsess over. Discover now