Ch.15

446 100 53
                                        

Fore Time

از ماشین به ارومی پیاده شد و در رو بست
نفس عمیقی گرفت و منتظر جئون، پارتنر و دوست‌پسر امشبش موند تا از ماشین پیاده بشه
بعد از کلنجار‌هایبی‌وقفه، جیمین قبول کرده بود تا با ماشین جونگکوک به مهمونی برن(BMW I8-عکسشو میذارم)
و حالا اون دو به همراه هم به مهمونی رسیده بودن
جونگکوک از ماشین پیاده شد و در رو هول داد تا بسته‌ بشه
از جلوی ماشین به سمت جیمین رفت و در حین حرکت ریموت رو زد تا درها قفل بشن
- کجاست؟
جیمین گوشیش رو از جیب شلوار چرمش بیرون کشید و پیام مین‌هیوک رو چک کرد
- طبقه نهم..در سمت چپ
جونگکوک سری تکون داد و به سمت اسانسور حرکت کرد
جیمین دو سمت ژاکت نقره‌ای رنگش رو به جلو کشید و گوشیش رو داخل جیبش برگردوند
به جونگکوک نزدیک شد و کنارش منتظر اسانسور ایستاد
یعنی امکان داشت اتفاق هیجان‌انگیزی امشب بیوفته؟
ریکشن مین‌هیوک بعد از دیدن جونگکوک چی بود؟
اصلا..چرا میخواست جونگکوک رو به مهمونی ببره؟ چرا میخواست به همه نشونش بده؟
میخواست بگه که انتخاباش عالین یا کسایی که انتخابش میکنن بالان؟
شایدم..میخواست همه ببینن جونگکوک چقدر بعنوان دوست‌پسر بی‌نقصه و یجورایی بقیه بهش حسودی کنن..؟
(- قطعا انقدر بچه نیستم)
به نرمی با خودش گفت و نگاهش رو از کف زمین پارکینگ به جونگکوک داد
شلوار کتان و بت‌های چرم نوک‌تیز با وجود اون بلیز اور سایزی که داخل شلوارش بود ترکیب فوق‌العاده چشم‌گیری رو ساخته بود
اون استایل سرتاسر مشکی و اون موهایی که به چپ حالت داده شده بودن..جئون همیشه انقدر جذاب بود؟
جونگکوک سرش رو به سمت جیمین برگردوند و نگاهش رو شکار کرد
نیشخند محوی زد
- چرا بهم زل زدی؟
- من؟ اه بیخیال..درسته جذابی اما متواضع باش!
اسانسور به موقع رسید و جیمین بلافاصله بعد از باز شدن درهای شیشه‌ای داخل شد
جونگکوک خندید و پشت سر جیمین به داخل قدم گذاشت
جیمین دکمه‌ی طبقه‌ی نهم رو فشرد و داخل اینه موهای خودش رو مرتب کرد
جونگکوک به دیواره‌ی فلزی تکیه زد و دست به سینه جیمین رو از نظر گذروند
شبوار چرم، پیراهن مشکی اون ژاکت نقره‌ای با ترکیب موهای یخی رنگش یه جذاب دوست‌داشتنی ازش ساخته بود
به چهره‌ش نگاه کرد
جز یکم کرم پودر و سایه‌ی مشکی برای گیراتر کردن چشم‌هاش میکاپ خاصی نداشت..درواقع نیازی هم بهش نداشت
بی حواس تا رسیدن به طبقه‌ی نهم جیمین رو از نظر گذروند
جیمین از داخل اینه به جونگکوک نگاه کرد و وقتی متوجه شد بهش خیره‌س نیشخند زد
به اینه پشت کرد و دست به جیب لب زد
- درسته جذابم ولی نباید اینطور بهم نگاه کنی..اینجوری میفهمن هنوز مخمو نزدی جئون!
جونگکوک لبخند زد و بعد از باز شدن درهای اسانسور شاهد بود که جیمین سمت خروجی حرکت میکنه
ساق دست جیمین رو چنگ زد و جثه‌ش رو به داخل کشید
دکمه‌ی بسته شدن درها رو فشرد و خودش رو به جیمین نزدیکتر کرد
جیمین خیره به اجزای صورت جونگکوک دستاش رو بالا اورد تا جئون رو هول بده اما جونگکوک دو دستش رو دو طرف جیمین قرار داد
- اگه مخت رو نزده بودم، امشب ازم دعوت نمیکردی پارک!
صورتش رو جلو برد و به ارومی لب‌هاشون رو بهم متصل کرد
بوسه‌ی نرم و بی‌خشونتی که شروع کرده بود احساس جدیدی رو توی وجود هردوشون بیدار کرده و اون احساس هردو رو مجبور کرده بود که ادامه بدن..
جونگکوک برای ثانیه‌ای پلکهاش رو کمی فاصله داد
اکه ادامه میدادن ممکن بود به مهمونی نرسن..
خودش رو کمی عقب کشید و تو فاصله‌ی چند سانتی از صورت جیمین به لب‌های براق و خیسش خیره شد
چشماش به پایین سر خوردن و مسیر گردن تا شونه‌های پوشیده شده‌ش رو طی کردن
سرش رو خم کرد..
لب‌هاش به ارومی روی گردنش نشستن و مک محکم اما نرمی به پوست صافش زد
جیمین بی‌حرف و حرکت، تنها کمی پلک‌هاش رو روی هم فشرد و نشون داد که مارک جونگکوک عمیق بود..اما دردناک نه..
جونگکوک وقتی از موندگاری اون مارک مطمین شد عقب کشید
- اینکه دوست‌پسرم باشی اما انقدر صاف..میدونی حداقل برای یکی مثل من افت حساب میشه
با خنده جمله‌ش رو تموم کرد و عقب کشید
انگشتاش رو بین انگشتای کوچیک جیمین قفل کرد و در های اسانسور رو باز..
دست‌خودش رو بالا اورد و متقابلا دست جیمین هم بالا اومد
- برمی که بترکونیم؟
جیمین با دیدن شیطنت درون چشماش، در عوض ترسیدن خوشحال شد..اونم نیاز داشت برن تا بترکونن..همونقدر وحشیانه!

𝖥𝗈𝗋𝖾 𝖳𝗂𝗆𝖾حيث تعيش القصص. اكتشف الآن