جین آهسته به پسرکی که روی صندلی نشسته بود نزدیک شد
+جی هون...
پسر سرش را بالا آورده و پرسشگرانه نگاهش کرد
×بله؟
+من بازرس کیم هستم .
مرد با لبخندی دلنشین دوستانه به او نزدیک شو و سرش را خم کرد.
×میدونم
+امم...من...کاپیتان گفتم بیام که تو....درواقع تو اتاق تو بخوابم .
چشمهای پسرک گرد و ابروهایش بهم گره خورد.
×چ...چییی؟ ناخدا گفت؟ اون گفت بیای تو اتاق من بخوابی؟
+اره...
جین ترس و بی اعتمادی را دید که در چشمهای پسر موج میزند. جلوتر رفت و سعی کرد اورا آرام کند
×جی هون...گوش کن...من...من بهت آسیبی نمیزنم...
باور کن.... اصن میتونی اگر یوقت احساس ناامنی از طرف من کردی،با چاقو بزنی به شیکمم .
×ناخدا رو صدا میکنم...
جین ترسید....به خود باور داشت که هیچوقت چنین کاری نمیکند اما ناخدا.... هنوز کمرش درد میکرد .
+باشه...قبوله....
پسر بعد از مدتی چشمهای پر از تردیدش را از سر تاپای او گرفت و از جای برخواست.
جین نگاهی به اطراف انداخت....پر از جعبه....و دو مرد که روی صندلی خوابشان برده.
جی هون در را باز کرد و داخل شد،جین هم بدنبالش
×اینجارو خودِ ناخدا واسم درست کرد
جین با کنجکاوی به اتاقی که نهایت دوازده متر میشد نگریست....
تختی با روکش سفید...پنجره ای کوچک که دریا را نشان میداد و میز و صندلی چوبی با شمعی درحال سوختن...چمدانش را روی زمین گذاشت
سرچرخاند و دیوار کنارش را تماشا کرد....تابلوی دست نوشته ای که دست خط هنرمندش زیبا بود
مقابل تابلو ایستاد و با دقت تماشایش کرد
*it's like the deep ocean*
×اینو خودِ ناخدا نوشت داد بهم....
بازرس غافلگیر شد...
+کاپیتانتون آمریکا رفته؟
جی هون مشغول مرتب کردن اتاق بود و با خونسردی جوابش را میداد
×نمیدونم...حالا چی نوشته؟
جین از تابلو چشم گرفت و سراغ چمدانش رفت و چشمهایش برقی زد
+نوشته کاپیتان کیم، یک هیولاست
جی هون باشدت سرش را بالا آورد آنچنان که جین در دل گفت گردنش شکست.
×واقعا؟
+اوهوم....شاید میخواسته ازش بترسین...
×منکه ازش نمیترسم.
VOCÊ ESTÁ LENDO
Devil's Prayer
Romance🩸couple:teajin «1940/12/29»: +داری میروی جین؟ _بله آقا...» بازرسی که چشمانش برق زندگی داشت، ایستاده بود مقابل ناخدایی که...... روحی نداشت! و دو مردمکش گویی دروازه های جهنم بودند. بوی چوب نمزده و شوریِ دریا.... بوی تلخ تن زخم دیده و لمس دستان عا...
