هونگ جونگ دوش سریعی گرفت و حوله پیچ از حموم اومد بیرون، سریع لباس فرمش رو پوشید و مشغول خشک کردن موهاش شد :کلی نقشه برای کریسمس دارم... میخوام کاری کنم که این بشه بهترین کریسمس زندگیت.
لبخندی توی آینه به خودش زد و کوله اش رو برداشت و از پله ها دوید پایین :من دارم میرم.
راننده منتظرش بود، زود سوار شد و گفت :اجوشی اگه تند نری از فردا دیگه با ماشین نمیام، با اتوبوس میرم که زیر دست و پا له بشم.
راننده اش با خنده گفت :باشه آقای جوان تند تر میرم.
خیابونای خلوت باعث شد خیلی زود برسه مدرسه.
هونگ جونگ موبایلشو برداشت و شماره سونگهوا رو گرفت، چند تا بوق خورد اما کسی جواب نداد، این قدر بوق خورد که تماس خودش قطع شد.
دوباره شماره رو گرفت اما بازم نتیجه همون بود، نگران شد به طرف خوابگاه رفت. خوشبختانه از مسئول سو همیشه سخت گیر خبری نبود.
با قدمهایی بی صدا از پلها بالا رفت، تا اتاق سونگهوا پرواز کرد. چند تا تقه به در زد و آروم صداش زد :سونگهوا.... کجایی.... چرا جواب تلفنت رو نمی...
هنوز جمله اش رو کامل نکرده بود که در باز شد و صورت ترسیده ی سونگهوا جلوی در ظاهر شد، هونگ جونگ شوکه داشت نگاش میکرد که دید زانوهای پسر تا خوردن، داشت روی زمین میوفتاد که سریع گرفتش و توی بغل کشیدش :چت شده تو.
داخل اتاق شد و در بست و برای احتیاط قفلش کرد، به طرف تخت رفت و اونو روی تخت خوابوند، کلاه گیس رو از روی سرش برداشت :چی شده سونگهوا، چرا این قدر ترسیدی.
نگاش خیره شد توی چشمای هونگ جونگ و با دستش به موبایلش اشاره کرد.
سریع موبایل رو برداشت و سمتش آورد تا رمزش رو باز کنه.
با باز شدن گوشی هونگ جونگ پیام رو دید، اون ترسید چه برسه به سونگهوا که مدتها تحت فشار این تماس ها بوده :من فکر کردم دیگه خسته شده.
لرزی واضح از تن سونگهوا گذشت، هونگ جونگ سریع موبایل رو روی میز گذاشت و آروم بغلش کرد :هی نگران نباش من پیشتم مطمئنم که آپا تا الان دیگه رد شماره ها رو گرفته شب که رفتم خونه ازش میپرسم، اون عوضی رو پیدا میکنیم.
روی موهای نرم سونگهوا دست کشید :حمومم که نکردی.
هونگ جونگ از جا بلند شد :اصلا تو مریضی کی گفته باید تنهایی حموم کنی، خودم میبرمت.
شروع کرد در آوردن لباساش، اونا رو مرتب روی تخت گذاشت تا چروک نشن، اومد سمت سونگهوا که داشت مبهوت نگاش میکرد.
با احتیاط لباسا رو از تنش در آورد کمربند طبی رو آروم باز کرد، با دیدن شورت سونگهوا لبخند هولی زد و گفت :شورت پامون باشه بهتره.
دست زیر کمرش برد و آروم بغلش کرد، نگاه سونگهوا هنوز مات بود بهش، هونگ جونگ احساس کرد ضربان قلبش بی نهایت رفته بالا.
داخل حموم کوچیک اتاق شد، با احتیاط بیشتری اونو روی زمین گذاشت.
دوش آب رو تنظیم کرد و زیر دوش رفت، دست سونگهوا رو هم گرفت و به طرف خودش کشید، آب که روی تنش میریخت انگار تموم اون ترس رو هم داشت با خودش میبرد.
دستای هونگ جونگ ، مثل دستای معجزه گری بودن که همهی اون نگرانی ها و ترسها رو از بدنش دور میکرد، حس خوبی داشت از این نوازش های آروم و محتاطانه.
لبای نیمه باز سونگهوا ، هونگ جونگ رو دعوت میکرد به بوسه ای خیس، دستش از حرکت ایستاد و فاصله ی صورتشون رو به صفر رسوند.
لباش که نشست روی لبای سونگهوا چشمای اون بی اختیار بسته شدن و همه ی وجودش شد لذت از این حس خوبی که پیدا کرده بود.
خودشو کامل به هونگ جونگ نزدیک کرد، حالا دیگه بدناشونم چسبیده بود بهم، بوسه های آروم شون سراسر عشق بود و آرامش.
چه چیزی بالاتر بود از این حسی که الان وجود سونگهوا رو پر کرده بود، حس امنیتی فوقالعاده، الان چقدر خنده دار به نظر میرسید اون تماس ها و این پیام.
اخه چرا یه نفر فکر کرده میتونه این طوری اذیتش کنه، اصلا هر چقدر میخوای به کارات ادامه بده، دیگه هونگ جونگ کنارش بود، وقتی اون باشه هیچی نمیتونه اذیتش کنه.
دستای هونگ جونگ ماهرانه روی بدنش حرکت میکرد و لذتی رو که میبرد چند برابر میکرد، حس کرد زیر دلش به نبض افتاد، تکون ریزی خورد از این نبض خوردن لذت بخش و آهی ناخواسته از میون لباش توی دهن هونگ جونگ خارج شد.
پسر جوان آروم جدا شد ، چشمای نیمه خمار سونگهوا خیره شدن بهش، داشت اونو تحریک میکرد، اما شرایط سونگهوا الان آماده ی یه رابطه نبود.
خواست همون جا تمومش کنه که اینبار این سونگهوا بود که لبای هونگ جونگ رو به دهن گرفت، مشخص بود که میخواد ادامه پیدا کنه.
دستای هونگ جونگ دور بدنش حلقه شد، چون اون تا حالا رابطه ای نداشته بدنش این قدر سریع به این نزدیکی واکنش نشون داده، نباید این طوری ولش کنه، بذار لذت ببره از این با هم بودن.
YOU ARE READING
عشق من دختر نیست
Romance,عشق من دختر نیست 🫦 کاپل : سونگجونگ ژانر : مدرسه ای ، رمنس کامل شده _خب من امروز میخوام از سونگهی دوباره تقاضای دوستی کنم و اگه رد کنه نشون میده که هیچ گرایشی به پسرا نداره و این یعنی اون لزبین. سونگهوا خشک شد از این حرف، نگاه همه چرخید سمتش :یع...
