شویون کمی از قهوه اش نوشید. بالاخره کای کار را تمام کرد و برای قدرتمند تر شدن وانگ لیانگ قدمی دیگر برداشته بود. قراردادی که با کمپانی وانگ بسته شده بود، کمی کار را برایشان سخت تر کرده بود
: وانگ لیانگ به راحتی تونسته نظر دولت رو به خودش جذب کنه، اون مرد بازی رو بلدهجان پوزخندی زد و همچنان از پشت پنجره به بیرون نگاه می کرد.
ییشینگ با خشم به میز خیره شده بود
: هیچوقت نمیتونیم ذات واقعیشو به بقیه نشون بدیمشویون ابرویی بالا انداخت
: فکر میکنید میتونید از راهی که خودتون فکر میکنید اونو به دام بندازین؟با حرف شویون جان و ییشینگ به مرد نگاه کردند.
شویون لبخندی زد و فنجان در دستش را بر روی میز گذاشت
: مطمئنا کسی مثل وانگ لیانگ که تونسته تا الان به راحتی از راه خودش کمپانیشو بالا بکشه یاد گرفته که چطور کاری کنه کسی متوجه خلافکاریاش نشهییشینگ و جان هر دو خوب می دانستند که قدم در راه سختی برداشتند. از همان اول که با تحقیق از چند شرکت کوچک که لیانگ منجر به ورشکستگی آنان شده بود، به راحتی فهمیده بودند که مرد در سایه کارش را انجام می دهد.
: اون مدرکی برای ما نمیذاره
شویون کمی سرش را کج کرد و از روی مبل برخاست
: اگه همینطوری ادامه بدیم، نه نمیتونیم کاری بکنیم، ما باید توجه پلیسو بهش جلب کنیمجان اخمی کرد.
ییشینگ کمی گیج شده بود و با برخاستن از جایش کنار جان ایستاد
: چجوری وقتی مدرکی نداریم؟شویون لبخندی زد و سمت میزش رفت
: ما نمیتونیم به اسناد مخفی کمپانی وانگ دسترسی پیدا کنیم، یا امکاناتی که پلیس برای اثبات خلافکار بودن وانگ لیانگ میتونن استفاده کنن رو داشته باشیم، تنها راه اینه که...یون کمی مکث کرد. باید آن ها را هم وارد بازی اش می کرد. سر بلند کرد و به جان و ییشینگ که کنار هم ایستاده بودند نگریست
: تنها راه اینه خودمون علیه وانگ لیانگ مدرک ساختگی برای به دادگاه کشوندنش درست کنیم، وقتی دولت و پلیس حساس بشن اونوقت به راحتی میتونن وارد کار بشن و اونو به دام بندازنجان به شویون خیره ماند و ییشینگ با تعجب سمت مرد رفت
: اما، اما چطور میشه...: موافقم
با حرف جان ییشینگ به سرعت به سمتش برگشت.
شویون نیشخندی زد و پشت میزش، بر روی صندلی نشست. می دانست که آن دو نفر بعد از مدتی دنبال مدرک خیالی گشتن، سرانجام خسته و ناامید می شوند و آن موقع بهترین زمان برای پیشنهادش بود.
YOU ARE READING
the power of love (قدرت عشق )
Fanfictionدو وارث و دو کمپانی قدرتمتد، حسِ عشق و انتقام. عشقی پاک که در هنگام جنگ قدرت بین قدرتمندان، خودش را در قلبی بی خبر از بازی هایی خطرناک، جا داده است. حال این عشق می تواند با قدرتش آن معادلات سیاه را برهم بزند یا زوره سیاهی برای چیره شدن بر آن حس پاک...