part20

136 18 0
                                        

دست روی شانه‌اش می‌کوبم که دوباره روی صندلی می‌افتد و پر از خشم نگاهم می‌کند

- هی روانی مشکلت چیه!

- یعنی چی هر بار یه اسم می‌گی؟ اگه پیش خودش، اسمش، یادت بره چی؟

- نگران نباش حواسم هست. من دیگه باید برم.

دوباره می‌ایستد و من کلافه قدمی به عقب برمی‌دارم و دستی میان موهایم می‌برم.

کنار آمدن با او سخت ترین کاری بود که در تمام عمرم می‌کردم.

- داریم کار می‌کنیم، مگه نمی‌بینی؟

- توی خونه هم می‌تونم این مسخره بازیا رو تمرین کنم، الان باید برم.

- چیزهایی که گفتم فراموشت نشه، تو فقط به خاطر برادرت پا توی این راه گذاشتی و اگه بفهمم در مورد زندگی کای کنجکاوی میکنی و بخوای چیزای دیگه‌ای بفهمی، با اون روی من که اصلاً قابل تحمل برای یه پسر کوچولو نیست روبرو می‌شی.

- تموم شد.تهدیدات دیگه مثل قبل تاثیر گذار نیستن. دنبال روش جدید باش.

بی‌اهمیت به جمله‌های عصبی کننده‌اش، دستم را مشت می‌کنم، اما با خونسردی ظاهری لب می‌زنم

- تا آخر هفته باید بلد باشی چیز‌هایی که گفتم رو. حالا می‌تونی بری بیبی بوی.

انگشت اشاره‌اش را مقابل نگاهم تکان می‌دهد

- یک بار دیگه منو با چیز هایی مثل کوچولو و بیبی بوی صدا کنی با چاقوم یه یادگاری دیگه از خودم برات درست میکنم.

***

- وونهو چیزی نگفته؟

همانطور که نگاهم روی رقص دخترک لاغر اندام نقاب به چهره مانور می‌دهد، جواب کای را با آرامش می‌دهم...

- اون پیرمرد چیزی در مورد کارهاش به وونهو نمی‌گه... منم که حوصلشو ندارم و نمیتونم هر روز برم پیشش که ببینم پرونده shadow  رو تا کجا پیش برده.

نگاهم با اکراه از پاهای خوش‌تراش دخترک رقاص گرفته شده و به سمت کای می‌چرخد

- فرمانده زرنگ‌تر از این حرف‌هاست که به من اعتماد کنه.

- نگفتی بهش با من به مشکل برخوردی؟ فقط یکم بزرگنمایی کافیه تا اون  بخواد تو رو سمت خودش بکشونه و ازت اطلاعات بگیره.

- هدفت چیه کای؟

نیشخند می‌زند و نگاه او هم سمت رقاصه‌ی بامهارتی که رقصش حرف ندارد، می‌چرخد

- هدفم واضحه، می‌خوام تو بشی دست راست فرمانده جانگ... چون جز تو کسی نمی‌تونه از پس این کار بربیاد.

اخمم کورتر می‌شود

-  می‌تونی مارک یا تهیونگ رو بفرستی، ولی دور منو خط بکش.

I'M FAKETahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon