part19

134 19 11
                                        

- جونگ کوک

صدای وون نگاهم را به سمت او می‌چرخاند و قدم‌هایم را به سمتش کج می‌کند

- چی شد؟
نفس عمیقی برای مرتب کردن افکار به هم ریخته‌ام می‌کشم.

- دارم به این نتیجه می‌رسم که آوردن این پسر به بازی یه اشتباه محض بود.

کوتاه می‌خندد
- نکنه تو رو هم تهدید کرده که به فاکت میده؟

با اخم می‌توپم
- دهنتو ببند وون.

- بهت گفتم این پسر با اونی که تو دنبالشی فرق داره... تو فکر کردی برادر جیهیون هم مثل خودشه و این یه اشتباه محض بود... همون قدر که جیهیون باهوش و زیرکه، برادرش عصبی و اهل قلدر بازی و تهدید کردنه.

کلافه به دیوار تکیه می‌دهم و او با خنده ادامه می‌دهد

- فقط کافیه بری محل زندگیش تا بفهمی چیکارا کرده...

چشم باریک کرده و منتظر نگاهش می‌کنم که می‌خندد
- وقتی پونزده سالش بوده سر یه پسر نوزده ساله رو شکسته و تا جایی که میتونسته کتکش زده و باعث شده دو هفته توی بیمارستان بستری بشه همه اینا به خاطر این بود که بهش گفته بود کیوت .

ابرویم بالا می‌پرد و ناخودآگاه می‌خندم
- چی؟

از حجم خنده کمرش را کمی خم می‌کند
- همسایه‌شون می‌گفت هیچ کس باور نمی‌کرد یه پسر پونزده ساله با اون جثه کوچیکش این کارو کرده باشه...

خنده اجازه‌ی ادامه دادن به جمله‌اش را نمی‌دهد و من با اخم لگدی به ساق پایش می‌کوبم

- بسه دیگه وون...

بریده بریده، با صدای آرامی لب می‌زند

- باور کن وقتی تهدیدم میکرد فقط یه سر و صورت خونی جلوی چشمم بود.

خنده‌ام را قورت می‌دهم و او سرش را تکان می‌دهد

- امکانشو میدادم هر لحظه بهم حمله کنه و شروع به کتک زدنم بکنه باور کن از پسری که توی پونزده سالگی اون کارو کرده هیچی بعید نیست.

باز شدن در اتاق نگاه هر دویمان را به سمت در می‌چرخاند، نگاه او هم می‌چرخد و با دیدن من و وون اخم بزرگی بین ابروهای پرپشتش می‌نشاند.

- مزخرف گفتنتون تموم شد یا می‌خواین تا صبح همینجا نگهم دارین؟

- مؤدب باش...

اخمش کورتر می‌شود

- ادب من هیچ ربطی به تو نداره، بیا این لعنتی رو امضا کن می‌خوام برم به کارم برسم.

- چی رو امضا کنه؟
وونهو بعد از سؤالش، سرش را کنار گوشم می‌آورد و با صدای آرامی پچ می‌زند.

- قضیه‌ی این امضا چیه بچه؟

- می‌گم بهت.

همراه پسرک دوباره وارد اتاق می‌شوم
- این دلقک هم باهات همدسته؟

I'M FAKEOù les histoires vivent. Découvrez maintenant