توي اتاق رو به روي هم نشسته بودند.
كيونگسو:به نظرت ميشه بهش اعتماد كرد؟
_كي سهون يا كاي؟
+اعتماد كردن به سهون كه اوج خريته احمق منظورم كاي بود.
_نميدونم،بايد ببينيم معاملات قبليش چجوري بوده به كريس بگو امارشو در بياره
+اگه در اين حد احمق باشه كه از خودش ردي به جا گذاشته باشه كه كريس بتونه پيدا كنه يعني اصلا قابل اعتماد نيست و بايد بريم سراغ خود رييس كيم.
_ولي به نظرم بد هم نشد اينجوري بعد از يكي دوتا قرار داد به راحتي ميتونيم وارد كمپاني رييس كيم بشيم و با خودش قرار داد ببنديم.
كيونگسو با قيافه اي كلافه و پوكر به بكهيون نگاه كرد:راست ميگي ها چرا به فكر خودم نرسيد؟اصلا نفهميدم قرار دادهايي كه پسرش ميبنده فقط اسمش روشه و همه چي ميره زير دست رييس كيم ، ممنون بكهيون نكته قابل توجهي رو ياد اوري كردي.
بكهيون لبخندي نمكي زد:خوب حالا... فهميديم جناب عالي عقل كل تشريف دارين و همه چيز رو ميدونين نميخواد واسه من كلاس بزاري.
كيونگسو دستي توي موهاش كشيد:حداقل راحت شدم حوصله ي نقش بازی کردن براي پسر رييس كيم رو نداشتم..
بكهيون نيسخندي زد و زير لب گفت:نه اينكه خيلي هم بدت ميومد،...
كيونگسو سرش رو با سرعت به طرف بكهيون چرخوند و نگاه تيزي بهش انداخت: چي گفتي؟
_هيچي بابا،حالا نظرت رو بگو بهم چجوري بود خوشتيپ بود؟
كيونگسو نا خوداگاه تصويري از كاي تو ذهنش نقش بست پوست برنزه و شكلاتي رنگش موهاي قهوه اي روشنش كه به طور طبيعي و بدون نگه دارنده اي از بغل سرش نصف شده بود و كميش روي پيشونيش رو پوشونده بود چشم هاي قهوه اي شفافش و لبخندي كه ميتونست بدون هيچ كار اضافه اي دلبري كنه.....
اخمي روي چهرش به دليل فكر كردن نشسته بود كمي سرش رو تكون داد:ميشه گفت خوشتيپ بود ولي خوب ميدوني به نظر من مردي خوشتيپه كه عضلات خوبي داشته باشه اما اون به نظر كمي نرم ميومد به هر حال باب سليقه من نبود.
بكهيون لبخندي زد: پس بايد شكرگذار باشم كه باب ميلت نيس وگرنه عاشق ميشدي و همه چي رو بهم ميزدي.
كيونگسو خنده اي كرد از روي مبل بلند شد و به سمت بكهيون رفت و با دستش ضربه اي به سرش زد:احمق مگه فقط تيپ و قيافه مهمه،تيپ و هيكل اولويت اخر منه و بيشتر شخصيت واسم مهمه هر چند ترجيح ميدم طرفم ادمي عضلاني و چهار شونه باشه....
بعد از تموم شدن جملش بدون توجه به بكهيون به سمت سرويس رفت و خبر نداشت بكهيون مات شده روي صندلي نشسته و فقط هيكل عضلاني يه نفر توي ذهنش رژه ميره.
YOU ARE READING
* First wave : season 1 *
Fanfiction🔖📌دو كيونگسو و بيون بكهيون دو عضو جوان انجمن قاچاق انسان ومواد مخدر و البته به شدت مخالف با قوانين و فعاليت هاي انجمن ، ❌ تلاش دارن تا با همكاري با شركت هاي رقيب رييس انجمن رو از پا در بيارن، 📈براي اين كار مجبور به امضاي قرارداد هايي ميشن كه ش...
