چانیول با خستگی مشت دیگه ای به دهن سربازی که روبهروش بود کوبید و نفس نفس زد.
وقتی در رو باز کردن کسی پشتش نبود اما چند قدم که جلوتر رفتن شیش تا سرباز رو دیدن که با لباس های راحتی پشت میز کوچیکی نشستن و انگار در حال قمار کردن بودن. هیچ اسلحه ای همراه هیچکدوم نبود و اینکه یه آدم عادی هم بودن باعث شده بود زور اون سه تا بهشون بچربه و اینطوری زمین گیرشون کنن.
چانیول و کیونگسو توی خواب هم نمیدیدن که بخوان جلوی سربازها بایستن و حتی بزننشون!
- پس شایعه نبود که قدرت بدنی جهش یافته ها هم از آدمای عادی بیشتره!
چانیول حیرت زده گفت و به شیومین و کیونگسو که داشتن اون ها رو به یک طرف میکشیدن نگاه کرد.
- خودت رو دست کم گرفتیا بچه؛ ما حتی بیشتر وقتا نیازی به استفاده از قدرت هامون هم نداریم. البته... الان جز بیشتر وقتا نیست!
شیومین بعد از گفتم حرفش به آرومی دستش رو تا زانوی یکی از سرباز های بیهوش کشید و بلافاصله پاهاش شروع به یخ بستن کرد.
- هی... این کار...
بین حرف کیونگسو پرید و با لبخند گفت: این مدت زیادی نمیمونه اما حتی اگر بمونه هم اونا پیداشون میکنن. ما باید سریع تر فرار کنیم. برو سراغ کانالا؛ باید بریم!
کیونگسو به سرعت کانال ها رو پیدا کرد و خودش جلوتر از بقیه راه افتاد. کانال ها کمی بزرگتر از ساختمون خودشون بود و همین بهشون برای فرار کمک میکرد. تقریبا یک ربعی رو داخل کانال ها سر کردن تا اینکه کیونگسو با شوق به حرف اومد.
- دارم نور رو انتهای کانال میبینم. فکر کنم دیگه رسیدیم!
چانیول پوف بلندی کشید و عصبی غرید: پس زود باش؛ من دارم له میشم.
کیونگسو سرعتش رو بیشتر کرد و بلاخره به لبه ی کانال رسید. توری فلزی رو از روی دریچه دسترسی کانال کنار زد رو با احتیاط سرش رو بیرون برد.
روبهروش یه رودخونه ی کم عمقِ نسبتا کثیف بود و بعدش تنها چیزی که وجود داشت جنگل بود؛ البته اگر ارتفاع زیر پاهاش رو در نظر نمیگرفت.
- بچه ها، حدود پنج متر با زمین فاصله داریم!
شیومین از پشت سرش سرک کشید و با کلافگی گفت: خب پنج متر برات نباید سخت باشه.
- من که کریس نیستم بتونم پرواز کنم!
- فقط بپر کیونگسو، ما ها قوی تر از چیزی هستیم که فکر میکنیم!

YOU ARE READING
CAMP-S¹ 'ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ'
Science Fiction[پایان پافته_ فصل اول] ژانر: علمی_تخیلی، رومنس... خلاصه: اسمش بیماریِ جهش یافته ها گذاشته شد؛ چیزی که یه قدرت بی نهایت و خطرناک بود... بچه هایی که از خانواده هاشون جدا شدن تا خطری برای مردم عادی نداشته باشن اما پشت در های بسته ی اون اردوگاه هر چی که...