پارت ²²_ ناجیِ شیطان

214 53 131
                                    

لی خیره به چشم های بسته ی بکهیون غرق در فکر بود. خیلی عجیب بود که برای اون ها ناراحت شده بود. شاید یه راهی پیدا میکرد که بتونه اون ها رو از اونجا نجات بده و به تماشای باقی راه پر پیچ و خمی که میخوان طی کنن نگاه میکرد.

با تصمیمی آنی از جا بلند شد و به طرف اتاقی که میدونست بقیه اونجان رفت. همه ی اون ها قربانی های بی قید و شرط ماجرای مجهولی بودن که روحشون هم ازش خبر نداشت؛ لی میدونست این منصفانه نیست که همه ی اون ها بین اون دیوارها بسوزن.

وارد راهروی قسمت بعد که مرتبط با ریکاوری و نگهداری نمونه ها بعد از ازمایشات و عمل هاشون بود، شد و با دقت به شماره ی اتاق ها دنبال اتاق اون ها گشت. با دیدن عدد 390 روی در یکی از اتاق ها از حرکت ایستاد و به طرف یکی از پنجره های اتاق رفت و از نزدیک به داخل نگاه کرد. تنها کسی که تونست بشناسه کیونگسو بود که با اضطراب داخل اتاق قدم میزد و دو نفر دیگه مثل دو تا انسان مرده روی تخت افتاده بودن.

نفس عمیقی کشید و بعد از نیم نگاهی به دوربینی که گوشه ی سالن انداخت، کارتش رو بیرون کشید و در اتاق رو باز کرد.

کیونگسو با شنیدن صدای بوق کوتاهی از حرکت ایستاد و با اخم های درهم و اضطراب به در خیره شد و با دیدن قامت آشنای لی چشم هاش از خوشحالی برق زد.

- اوه... لی هیونگ...

لی بدون توجه بهش به دو نفر دیگه نیم نگاهی انداخت و با دیدن شیومین ابروهاش بالا پرید. اون اینجا بود...

- فرار کنید، قرار نیست اتفاق خوبی بیوفته.

کیونگسو نزدیکش شد و با نگرانی گفت: چانیول و بکهیون... تو میدونی اونا کجان؟

- حال بکهیون خوب نیست، توی آزمایشگاهه و چانیول هم... توی اتاق برداشته. به اونا کاریتون نباشه، اونا اگر بخوان میتونن خیلی راحت از اینجا فرار کنن اما شما ها نه...

قبل از اینکه کیونگسو بتونی جوابی بده صدای بوق های کوتاه و پشت سر همی که بیشتر شبیه اخطار بود توی اتاق پیچید و لی به سرعت به ساعت توی دستش نگاه کرد.

- بدویین... سی ثانیه ی دیگه فرصت دارید تا از اتاق خارج بشید، این اخطاره و یکم دیگه درا قفل میشن!

کیونگسو با عجله به طرف کای برگشت و با گرفتن شونه هاش سعی کرد از جا بلندش کنه و در همون حال با اضطراب خطاب به شیومین گفت: هیونگ بلند شو، بیا کمک من...

- من میارمش شما برید و اگر تونستید فرار کنید؛ اون مگه تلپورت نمیکنه؟ حالش که خوب بشه به راحتی میتونه فرار کنه. برید!

CAMP-S¹ 'ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ'Where stories live. Discover now