"سال ۲۰۲۲_ روسیه_ آزمایشگاه تحقیقاتی سری دولت"
با ناامیدی به موجودی که از پشت شیشه های نشکن داشت خودش رو بهش میکوبید نگاه کرد و آه کشید.
- این چندمیه؟
- فکر کنم باید صد و پونزدهمی باشه؛ صد و پونزده از چهار هزار نمونه.
دکتر دستی به پیشونیش کشید و عصبی نالید: خب آخه چرا؟ ما هر بار نقض ها رو برطرف کردیم و دوباره از اون ماده استفاده کردیم، این درست نیست!
دستیارش با تردید اول به اون موجود و بعد به دکتر نگاه کرد:
- شاید... فقط باید تمومش کنیم. همه نمونه ها تا فاز هفتم حالشون خوبه اما تا وارد فاز هشتم میشن مثل این...اشاره ای به موجود پشت شیشه کرد و ادامه داد: مثل این شروع به تغییرات غیر عادی میکنن. دکتر قبلی توی فاز هشتم این کار رو نمیکرد، شاید همینه که ترتیب بهم ریخته. این خوب نیست؛ ما نمیدونیم داریم چی میسازیم و چقدر اونا رو تغییر میدیم!
دکتر چارت توی دستش رو به جایگاهش، روی دیوار برگردوند و آه کشید.
- منم خیلی دلم میخواد تمومش کنم، اما تو که میدونی دکتر قبلی تصورات احمقانه ای داشت و این دکتر جدید و دیوانه از رقابت باهاش دست بردار نیست. فعلا به گروه اطلاع بده یه مدت روی حیوانات امتحان کنن. روی تک تک حیواناتی که وجود دارن؛ بلاخره یکیشون با دارو همخوانی پیدا میکنه.
دختر سر تکون داد و گفته ی دکتر رو یادداشت کرد.
- خودتم از اون شیشه فاصله بگیر؛ اون چیزی که پشتشه شاید خیلی خطرناک باشه. میدونی که... نمیخوام تا ابد از دستت بدم!
دختر لبخند زد و گونه هاش سرخ شد.
- چیزی نمیشه؛ اون شیشه تقریبا ضخامت ده تا شیشه نشکن و ضدگلوله رو داره.دکتر لبخند زد و بدون حرف اتاق رو ترک کرد و دختر با فشار دادن چارت توی بغلش لبش رو به دندون گرفت؛ اونا فقط چند روز با مراسم ازدواجشون فاصله داشتن.
نگاهش رو از نمونه ی پشت سرش گرفت و به نمونه ای که توی اتاقک کناری بود داد. روی اون هنوز فاز هشتم امتحان نشده بود و کاملا عادی اما عجیب بود. حرف نمیزد، غذا نمیخورد و چشم هاش... بیش از حد ترسناک بود...
***
با بی حالی تن خسته اش رو روی تخت رها کرد و آه کشید. با نبود کیونگسو حجم کارهاش توی شیفت خودش دو برابر شده بود و هنوز کسی رو برای تقسیم شیفت باهاش نفرستاده بودن. سهون خسته بود و بار روانی روی دوش هاش اذیتش میکرد.

YOU ARE READING
CAMP-S¹ 'ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ'
Science Fiction[پایان پافته_ فصل اول] ژانر: علمی_تخیلی، رومنس... خلاصه: اسمش بیماریِ جهش یافته ها گذاشته شد؛ چیزی که یه قدرت بی نهایت و خطرناک بود... بچه هایی که از خانواده هاشون جدا شدن تا خطری برای مردم عادی نداشته باشن اما پشت در های بسته ی اون اردوگاه هر چی که...