پارت¹⁶_ onsra

217 71 76
                                    

باورش نمیشد؛ اون علامت لعنتیِ روی پرونده ها...

سوهو از شدت شوکی که بهش وارد شده بود عملا رو هوا بود؛ حتی متوجه نشده بود چطور به خونه ی کریس برگشته بود.

کریس... لعنت به کریس!

روی مبل راحتی خونه وا رفت و سرش رو بین دست هاش گرفت.

توی عمق پرونده ها رفته بود؛ چیزهای زیادی در مورد آزمایشات و اهدافشون فهمیده بود که حالا از ته دلش آرزو میکرد هرگز نمیفهمید...

هر دکتر و دانشمند جدیدی که وارد راس کارها میشد هدف متفاوتی داشت. یکی دنبال ساخت سرباز بود، یکی دنبال ساخت زندگی بهتر برای جهش یافته ها و یکی دنبال کنترلشون...

هر کدوم یه چیزی ساخته بودن اما نکته ی کار اینجا بود که خودشون به جون هم میوفتادن و تنها نتیجه اش کارهای نصف و نیمه اشون بود که کم از یه فاجعه نداشت. هیچ چیز تکمیل شده ای وجود نداشت؛ همه چیز فقط انسان ها و آزمایشات نصفه و رها شده ی بدون نتیجه و شکست خورده بود...

از نمونه های عجیب غیر قابل کنترلی که بیشتر شبیه زامبی بودن گرفته تا انسان ها... حتی اون انسان بیست و یک متری!

همه ی این ها به کنار... اون لوگوی مزخرف و شرکت های وابسته بهشون... اون ها ثابت میکردن کریس توی تک تک اون ها دست داشته و از لحاظ مالی ساپورتشون میکرده!

با نشستن دستی روی شونه اش از جا پرید و نگاه سرگردونش رو به مردی که با نگرانی توی تاریکی نگاهش میکرد، داد.
- خوبی؟ چندین بار صدات کر...

- دهنتو ببند و دست کثیفتو از روی شونم بردار!
سوهو آروم اما پر از نفرت گفت و کریس با بهت عقب کشید.
- چیشده؟

- بهت گفتم اگر بفهمم برای جهش یافته ها خطرناکی میکشمت کریس یادته؟

کریس کنارش نشست و آباژور کنار مبل رو روشن کرد. آشفتگی سوهو رو از روی نفس هاش هم احساس میکرد.
- آره بهم گفتی و منم مطمئنم که به جهش یافته ها آسیب نمیزنم چون یکیشون خودمم!

سوهو نیشخند زد و همونطور که به گوشه ی میز روبه‌روش خیره بود گفت: هنوز زمانی که نقش یه نگهبان تو کمپ رو بازی میکردی یادمه؛ اینکه چطوری کتکشون میزدی...

کریس با کلافگی دستی به دهنش کشید و اون هم مثل سوهو خم شد و با گذاشتن آرنج هر دو دستش روی زانوش، خم شد.
- اون ماجرا متفاوت بود؛ من مجبور بودم تا برای هدف بزرگتری چیزای کوچیکی که حتی به کسی آسیب نمیزد رو قربانی کنم.

- خیلی از اون بچه ها داخل اون زندان به خاطر کتکا و عذابی که میکشیدن جون خودشون رو میگرفتن.

کریس سکوت کرد و اجازه داد سوهو خودش حرف بزنه. انگار از قبل گناهکار بود اما حتی خودش هم جرمی که داشت رو نمیدونست.

CAMP-S¹ 'ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ'حيث تعيش القصص. اكتشف الآن