🏅Casual visit🥋

61 27 8
                                    

chapter: 8

«دیدار اتفاقی ساده»

سهون با دیدن پسری که جلوی در ایستاده بود و اخم بین ابروهاش و نگاهش که هی از روی دست هاشون بالا میومد و روی صورتش مینشست و دوباره پایین می رفت و روی دست هاشون قفل میشد بالاخره رضایت داد و بیخیال دست هایی بشه که نرمی پوست روش اونقدری بود که سهون بخت برگشته رو دیوونه کنه.

بکهیون نگاه کردن رو تموم کرد و وارد شد. لوهان با دیدنش لبخند زد و رو به سهون معرفیش کرد.

-سهون شی بیون بکهیون؛ پسر خالم!

-خوشبختم اوه سهون هستم مربی تکواندو.

بکهیون خیلی مشکوکانه نگاهش رو بینشون چرخوند و از گوشه چشمش به سهونی که هیچ جوره هنوز بهش اعتماد نکرده بود نگاه کرد. سهون جلوی بکهیون راحتی جلوی لوهان رو نداشت و خب این طبیعی نبود چون اون معمولا جلوی همه خیلی راحت و خونسرد بود. همه جز چانیول... چون چانیول هم همیشه متوجه هر گندی که در حال انجامش بود یا هدف انجامشو داشت رو زود میفهمید و حسش بهش میگفت که پسر شکاک روبروش همین الانش هم متوجه کاری که میخواست بکنه شده بود.

نمیدونست چرا وقتی به صورت پسر تازه وارد نگاه میکرد ناخوداگاه فکرش سمت چانیول کشیده میشد. شباهتی بینشون نبود که براش یاداور بشه ولی غیرارادی هیونگش رو به یاد میورد.

-خوشبختم! امیدوارم هردو بتونیم به لوهان اونجوری که درسته کمک کنیم تا پروژه اش رو تکمیل کنه!

بک جمله اش رو خیلی محترمانه تموم کرد ولی فشار انگشت هاش روی دست پسر بزرگتر کمی با لحنش فرق داشت. در هر صورت سهون از قبل متوجهش شده بود و چندان اهمیتی نمی داد، در حال حاضر هورمون هاش کنترل رو به دست گرفته بودند.

-----------------------------------

فرمون رو چرخوند و توی محوطه حیاط مجموعه دونسنگش جایی نزدیک به پله های ورودی پارک کرد. گوشیش رو از روی صندلی کناری برداشت و از ماشین پیاده شد.

پله ها رو رد کرد و مستقیم به سمت سالن تکواندو و اتاق سهون قدم برداشت.

اینکه سهونی وجود داشت که تایم های خالیش رو پیشش بگذرونه بهش ارامش میداد. در هر صورت سهون همون کسی بود که کمکش کرده بود تا بعد از فاجعه 2012 راحت تر زندگیش رو بگذرونه.

در ورودی رو باز کرد و به سمت اتاق شیشه ای که دونسنگش دقیقا مخصوص خودش دستور ساختنش رو داده بود رفت. هنوز هم نمیفهمید چرا باید وسط جایی که همه در حال مبارزه و گرد و خاک کردن بودند و همه کسایی که گذرشون بهش میوفتاد افرادی بدون هیچ ظرافت ذاتی بودند و زیاد به اینجور دکور ها واکنشی نشون نمیدادند، همچین چیزی رو سفارش بده!

ولی زیاد خودش رو درگیرش نکرده بود و فقط با علایق متفاوت سهون کنار اومده بود.

نگاهش رو از بچه هایی با لباس تکواندو گرفت و با دیدن پسری که ظرافت از نقطه نقطه ی استایل و رفتارش چکه میکرد و هیچیش شبیه ورزشکار ها یا هنرجو های سهون نمیخورد شوکه بهش زل زد.

🥇𝑄𝑢𝑎𝑖𝑒𝑡𝑒𝑟 𝐼𝑠 𝐿𝑜𝑢𝑑𝑒𝑟 🥋Where stories live. Discover now