🏅first day of future🥋

254 49 38
                                    

Chapter : 1

«اولین روز از اینده»

اخرین نوت‌ های اهنگی که روز ها برای نوشتنش وقت گذاشته بود رو با لذت و علاقه ای که میشد از فرود نرم انگشت هاش روی هر یک از کلید های ساز بزرگ جلوش، دید، رو به فوق العاده ترین وجهی که میتونست نواخت و از جاش بلند شد.

اجازه داد نفسش بیرون بیاد و همونطور که به جلوی صحنه میومد با دستمالی که همیشه توی جیب سینه ایِ کت بلندی که جلوی کوتاه تری نسبت به عقب لباسش داشت، عرق های روی پیشانی و کناره های گوشش رو پاک کرد.

همه افرادی که اونجا حضور داشتند حتی داورها برای قطعه ی بلندی که اخرین نوازنده‌ی جشنواره به محشر ترین حالت ممکن نواخته بود، از روی صندلی هاشون بلند شدند و خیلی افتخار آمیز به مرد جوان روی صحنه چشم دوختن و تشویقش کردند...

چه اتفاقی توی اون سالنی که با رنگ های قرمز و طلایی تزیین شده بود در حال وقوع بود؟! با اولین قدمش روی صحنه باشکوه زیر پاش، پچ پچ هایی که واضحا به گوشش میرسید رو به خوبی شنیده بود! شنیده بود که میگفتند اجرای درستی رو انتخاب نکرده و شاید اشتباهی اومده، اون زیادی برای بودن روی این صحنه بچه است...

ولی حالا که با احترام تا کمر خم شده بود و یکی از دست هاش رو برای بیشتر مرتب جلوه کردن روی کمرش با زاویه نود درجه گذاشته بود، همه حضار بدون استنثا برای اهنگی که اون به تنهایی تک نوازی کرده بود، روی پا ایستاده بودند و دست میزدند.

----------------------------------------

*فلش بک*

صدای کُچ و مربیش که از گوشه زمین بهش همه اتفاقات رو هشدار میداد رو به طرز واضحی میشنید. میدونست اگه همین الان حداقل چهار امتیاز نگیره نمیتونه برد راحتی داشته باشه.

همه صداهایی که از اطراف میومد رو سرکوب کرد و روی صدای مردی که با نگرانی و جدیت بهش پیشنهاد ضربات بهتری رو میداد تمرکز کرد و بالاخره وقتی موقعیت مناسبی پیدا کرد ضربه اش رو نهایی کرد و باعث شد سرِ حریفش خیلی تهدید امیز به پایین خم شه و سرجاش برگرده!

پایین لباسش رو پایین کشید و دوباره توی گاردِ حمله قرار گرفت. سر داور امتیازی که از رقیبش با ضربه قدرتی سر گرفته بود رو با بالا بردن بی تردید دستش رو به هیئت داوره، عددی که روی پس زمینه قرمزِ مانیتور اون طرف زمین،که به دلیل برتری اون از اول مسابقه یک سره رنگ قرمز رو به عنوان برنده نمایش میداد، اضافه کرد.

گرفتن اون امتیاز باعث شد احساس ارامش بیشتری بکنه حالا بی تردید همه افراد توی اون سالن که با انواع و اقسام آرم و علامت های تکواندو و رنگ های سفید، ابی و قرمز پر شده بود میدونستن که هیچ راهی دیگه ای وجود نداره که دو پسر توی زمین بتونند نتیجه رو عوض کنند.

🥇𝑄𝑢𝑎𝑖𝑒𝑡𝑒𝑟 𝐼𝑠 𝐿𝑜𝑢𝑑𝑒𝑟 🥋Donde viven las historias. Descúbrelo ahora