Chapter : 9
«قرص جوشان»
از در کلاس بیرون اومد و ماسکش رو برداشت به هر حال میشناختنش فرقی نمیکرد حالا اون هرچقدر سعی میکرد خودش رو مخفی یا با ماسک های نه چندان نازک خودش رو خفه کنه!
اونقدر هم معروف نبود که بخواد جمعیت انبوهی روی سرش بریزن! یه جایی بین معروفیت و معمولیت مونده بود و وقتی دنیا بهش حد وسط قضیه رو داده بود اون هم یه بار با ماسک میرفت و روز بعدش عین یه دانشجوی معمولی!
در هر صورت اون پیانو رو برای شهرت داشتن و سلبریتی بودن انتخاب نکرده بود. اون پیانو رو انتخاب کرده بود چون وقتی پشت اون غول پیکر دوستنداشتنی می نشست ارامش و لذت همه وجودش رو میگرفت و به هیچ چیز دیگه ای اهمیت نمیداد!
پیانو قرص ارامبخشش بود و حتی اگه قرصش بعد از اروم کردنش بهش یه سردرد هم اشانتیون میداد با جون دل میپذیرفت! بک خوب میدونست عوارض جانبی بهای هر چیز ارزشمندیِ که توی زندگیش به دست اورده یا قراره به دست بیاره.
نه که از محبوب بودن خوشش نیاد. با خودش که دروغ نداشت! بدش نمی اومد که بقیه اینجوری بهش توجه کنند ولی اونقدر توجه و حواسش رو بهش نمیداد که بعدش نتونه حرفه اش رو به درستی ادامه بده و باعث شکستش بشه! هدفش چیز دیگه ای بود...
صدای دینگ دونگ مسیج گوشیش از جیب پشتی شلوار جینش رشته افکارش رو پاره کرد. تائو بود که بهش میگفت:« بیست دقیقه دیگه توی حیاط کنار نیمکتی مشکیه که کریس چون مشکیه عاشقشه منتظرشه!»
همونطور که به همون سمت حرکت میکرد برای دوستش تایپ کرد:«اوکی میبینمت»
و چند دقیقه بعد جلوی نیمکت ایستاده بود ولی قبل از این که بتونه کیفش رو حتی از شونه اش جدا کنه توسط پسر بلندتری که میتونست با کمی مهربونی هم کلاسی صداش کنه، صدا زده شد.
و لازم نبود زیاد امواج منفی که توی همون چند ثانیه دریافت کرده بود رو هم بزنه تا بفهمه قصد پسر روبروش خیر نیست و اون نگاه "من از تو خیلی بهترم" توی چشم های رنگی بدجنس جلوش چندان خبر خوشی براش نداشت.
بکهیون لبخند زد و سعی کرد مودبانه با احترام و لبخند مشکل رو حل کنه! ولی قضیه همون لحظه ای که هان سوجین دستش رو توی موهاش مرتبش فرو کرده بود، تموم شده بود.
-الان هم صدای بهم ریختن موهاتم میشنوی؟
و پوزخندی که اخر جملش روی صورتش نشست همه افکار بکهیون رو برای اروم بودن به نابودی کشید.
استرس تموم بدنش گرفته بود و در حال پخش و بیشتر شدن بود در حالی که صورتش همچنان اروم بود. تواناییش توی مخفی کردن استرسش همیشه عالی بود و همین پسر روبروش رو حتی کفری تر کرد.

YOU ARE READING
🥇𝑄𝑢𝑎𝑖𝑒𝑡𝑒𝑟 𝐼𝑠 𝐿𝑜𝑢𝑑𝑒𝑟 🥋
Fanfiction🏅Quieter is louder🥋 🥂:Couples: ChanBaek . Hunhan 🥂: Genre: Romance . Dram . Flaff . SportAU! . NC+18(🤔) 🥂: Author: Pati :) 🥂: Tel Me: @t_a_r_a_n_Pati 🥂: پنج شنبه ها 10-12 شب 💒About: بکهیون دانشجو ترم یک دانشگاه هنر که تمام دنیاش نشستن روی...