Chapter : 18
-سهون شی مطمئنی نباید بازم استراحت کنی؟ نباید یه چک اپ بریم؟
لوهان با لحن نگرانی گفت و سهون رو به خنده انداخت. پسر روبروش زیادی ساده به نظر میرسید. اونقدر ساده به نظر می رسید که سهون حتی دلش نمیخواست با شیطنت همیشگیش یکم اذیتش کنه و سعی کنه از نگرانی صادقانه اش بیشتر استفاده کنه. شاید روی مود مسخره بازی و تمارض نبود... یا شاید هم فقط دلش نمیومد؟!
و مورد اخر برای چند لحظه باعث شد با متعجب ترین حالتی که ممکن بود به افکارش مراجعه کنه و خیلی شوکه بهشون زل بزنه. چه خبر بود؟ این چرت و پرت هایی که توی ذهنش ول می چرخیدن، قرار نبود اخر و عاقبت خوبی داشته باشند. پس خیلی سریع پسشون زد و دوباره به سمت پسر مو بلند کنار دستش که میشد عمق نگران بودنش رو از موهای بهم ریخته اش حدس زد، برگشت.
از اون روزی که ضربه بی نقص بکهیون کاری کرده بود تا چند دقیقه موقعیت و زمانش رو از یاد ببره و روی زمین سقوط کنه، همه این افکار شروع شده بودند؟
یا از اون لحظه ای بود که لوهان بعد از داد عصبانی چانیول هیونگش که با مضمون:" من سر این کلاسم چون تو هِ احمق باید خونه میموندی و استراحت میکردی!" بدون اینکه لباس باشگاهش رو عوض کنه به زور سوار ماشین زیادی قرمزش کرده بود و با تمام سرعت به سمت اپارتمانش رانندگی کرده بود. و به محض رسیده مجبورش کرده بود توی تخت دراز بکشه و بعد از اون همه چیز شروع شد...
هیچ ایده ای نداشت که چرا تقریبا نزدیک بیست و چهار ساعت داره مثل یه بچه زیادی خوب به حرفاش گوش میده و هر چیزی که لوهان میگه رو انجام میده و یا اصلا چرا لوهان تبدیل به پرستار رسمیش شده و بدون استراحت بالای سرش میشینه و بدون خستگی ازش مراقبت میکنه؟ این ها طبیعیه؟ عادیه که یه نفر برات این کار ها رو بکنه؟
سهون برای چند لحظه شوکه تر از چند ثانیه قبل به پسری که کنار تخت نشسته بود و با مهربونی محض بهش نگاه میکرد، خیره شد. یعنی واقعا اینجور کارها عادی بودند؟
نمیدونست تا حالا تجربه این رو داشته؟! تا حالا کسی براش بیدار مونده؟ یا تا حالا کسی بی وقفه ازش مراقبت کرده بود؟ یا با گفتن اینکه هونا تو بدنت ضعیف شده و فقط باید استراحت کنی تا خوب بشه مجبورش کرده بود توی تخت بمونه؟ تا حالا کسی براش غذا رو تا تخت اورده بود یا قبل از غذا دادن بهش غذاش رو فوت کرده بود؟
لعنتی این چه حسی بود که داشت... نمیدونست چه اتفاقی داره میوفته ولی...
ولی لوهانی که این چند روز دیده بود، بوسیدنی ترین موجود جهان بود...
و همین برای اینکه دست پسر روبروش رو بکشه و توی یک لحظه روی تخت بخوابونتش و بدون حتی مکث کردند یا فکر دیگه ای، لب هاش رو به لب های پسر کوچکتر بچسبونه، کافی بود.

ŞİMDİ OKUDUĞUN
🥇𝑄𝑢𝑎𝑖𝑒𝑡𝑒𝑟 𝐼𝑠 𝐿𝑜𝑢𝑑𝑒𝑟 🥋
Hayran Kurgu🏅Quieter is louder🥋 🥂:Couples: ChanBaek . Hunhan 🥂: Genre: Romance . Dram . Flaff . SportAU! . NC+18(🤔) 🥂: Author: Pati :) 🥂: Tel Me: @t_a_r_a_n_Pati 🥂: پنج شنبه ها 10-12 شب 💒About: بکهیون دانشجو ترم یک دانشگاه هنر که تمام دنیاش نشستن روی...