بکهیون با پیدا کردن جمع دوستاشون سر یکی از میزها دست سوبین و چانیول رو گرفتو از پله ها پایین کشید:اون بچای لعنتی همشون ازما زودتر اومدن.
سوبین گذاشت بکهیون دستش رو بکشه و اونو به سمت دوستاشون ببره.
وقتی بهشون رسیدن بکهیون شیشه مشروب وسط میز رو برداشت و تا خواست بالا ببرتش چانیول سریع دست به کار شدو ازش گرفت:بکی تازه الان اومدیم...آروم آروم پیش برو.
بکهیون شیشه رو از چانیول پس گرفتو کمی ازش رو توی یه لیوان ریخت و شروع به مزه کردنش کرد.
سوبین صندلی خالی که یکی از دوستاش هی بهش اشاره میکرد تا بشینه رو برای نشستن انتخاب کرد و سعی کرد دیگه به پشت سرش نگاه نکنه.
روی میز جلوشون پر بود از چندتا شیشه مشروب قوی و پودرای سفیدی که پشت هم به خط شده بودن.
سوبین واقعا نمیدونست چجوری میتونن چیزیکه برای بدنشون مضره رو اینجوری دونسته وارد بدنشون کنن.
سوبین یه بچه مثبت پاستوریزه نبود..اون فقط کمی عاقل تر از ادمای دور اون میز بود.
دستش رو دراز کردو یکی از شیشه های وسط میز رو برداشت و توی یه لیوان کمی برای خودش ریخت.
و همزمان نگاهش به دور بار میچرخید.
دانشجوهای دانشگاهش اگه انقدری که برای پارتی سر هرچیزی ذوق داشتن برای درساشون داشتن الان مخترع و پروفسور های بیشتری توی کره داشتن.
نگاهش روی یون جین که داشت وسط سِن کلاب با دوستاش میرقصید قفل شد...فقط اگه درصد کمی از درونش استریت بود واقعا به اون دختر اعتراف میکرد.
یون جین کامل ترین دختر دانشگاهشون بود...وضع مالی و قیافه ی خوبش باعث میشد همه پسرای دانشگاهشون روش کراش باشن.
نگاهش رو به کنار یون جین چرخوند...جایی که همیشه اون بود.
برادر یون جین همیشه با چند قدم فاصله از خواهرش می ایستاد.
دستاش دور کمر دختری که توی بغلش داشت خودش رو تکون میداد حلقه شده بود و زیرگوشش حرف میزد.
ذهن فانتزی دار سوبین فقط برای چند لحظه خودش رو تصور کرد که بین دستای اون پیج میخوره و اون زیر گوشش بهش میگه دوسش داره.
حتی تصورش هم گناه بود...حتی فکر بهشم اشتباه بود...ولی چقدر شیرین بود.
چقدر شیرین میشد اگه میتونستن اینجوری باشن.
بکهیون با شونش به شونه ی سوبین ضربه ای زد:میخوای بری باهاش برقصی؟
سوبین میدونست منظور بکهیون کیه پس نگاهشو دوباره به میز داد:نه.
کوتاه جواب داد و لیوان خالی شدش رو دوباره پر کرد.
یجی با دامن پفی و شیشه ی دستش سمت میزشون اومد و چندتا ضربه محکم با شیشه دستش به میز زد:هاییییییی.
YOU ARE READING
"LOTE🥀"
Fanfiction"LOTE" Writer:"Lony" Couple:"Yeonbin_Chanbaek" Genre:"Romance"Smut"School Life" "سوبین از روز اول دانشگاه به هر سمتی که خواهر و برادر چوی میرن نگاه میکنه و این رفتارهاش باعث میشه که شایعه ای توی دانشگاه بپیچه و اونم اینه که:چوی سوبین روی چوی یون جین...
