سوبین ساکت و با استرس سرجاش همچنان ایستاد و یونجون به سمت کلید برق رفت تا حداقل اتاقو روشن کنه اما هرچقدر کلید رو زد برقی روشن نشد.
انگاری برق کله دانشگاه رو قطع کرده بودن.
فاکی زیر لب گفت و دنبال تلفنی چیزی گشت اما هیچی پیدا نکرد و درآخر روی صندلی پشت میز وسط اتاق نشست و دستاشو توی موهاش فرو کرد.
بعد چند ثانیه سرشو بالا اورد و به سوبین نگاه کرد:گوشیتو دادی بهشون؟!
سوبین سرشو بالا و پایین کرد و یونجون دستاشو مشت کرد.
هردو چند دقیقه در سکوت رو همینطوری گذروندن و سوبین دیگه داشت از ایستادن خسته میشد.
یونجون نگاه بی حوصله ای بهش انداخت:میخوای تا صبح همونجا وایسی؟!
سوبین آروم سمتش رفت و روی یکی از صندلی های دور از یونجون نشست.
و یونجون با خودش فکر کرد اون حتما خیلی از من میترسه!
دو نفرشون چند دقیقه دیگه در سکوت رو گذروندن و سوبین دیگه داشت خسته میشد.
پس اروم از جاش بلند شد تا ببینه میتونه چیزی برای روشن کردن اتاق پیدا کنه.
به لطف زمین خوردناش توی ورزش این اتاقو دیگه مثل کف دستش میشناخت پس سمت کشوی یکی از کمد ها رفت و داخلشو گشت.
چندتا شمع سکه ای توی کشو بودن و سوبین با خوشحالی برشون داشت و سمت یونجون چرخید:اینجا شمع هست.
یونجون حتی توی تاریکی اتاقم برق توی چشمای سوبین رو میدید پس با لحنی که ناخواسته آروم بود جواب داد:بیارشون من فندک دارم.
سوبین شمع هارو توی دستای بزرگش جمع کرد و پیش یونجون روی میز ریخت.
یونجون چندتاشونو با فندکش روشن کرد و چندتاشونو نگه داشت برای وقتی که اونا تموم شدن.
از بین نورای کم شمع ها به سوبین نگاه کرد.
به شکل باور نکردنی اون پسر به چشمش زیبا اومد!
اما خیلی سریع افکارش رو کنار زد و از جاش بلند شد و سمت کمد ها رفت تا دنبال چیزای دیگه بگرده.
سوبین به یونجونی که داشت دور اتاق میچرخید نگاه میکرد و ته دلش از بودن باهاش خوشحال بود.
یونجون از توی یکی از کمد ها یه کیف پیدا کرد که اسم روش داد میزد داخلش چیه.
"کیف خوشمزه"
زیپش رو باز کرد و با دیدن دو بسته نودل و یه قابلمه و پکنیک کوچیک با خوشحالی برشون داشت و مثل خود سوبین به سمتش چرخید:غذا پیدا کردم.
اما درست بعد تموم شدن جملش پشیمون شد و دوباره به سمت کمد چرخید.
سوبین از جاش بلند شد و به سمتش رفت:چی پیدا کردی؟زیاده؟من خیلی گشنمه..
ESTÁS LEYENDO
"LOTE🥀"
Fanfiction"LOTE" Writer:"Lony" Couple:"Yeonbin_Chanbaek" Genre:"Romance"Smut"School Life" "سوبین از روز اول دانشگاه به هر سمتی که خواهر و برادر چوی میرن نگاه میکنه و این رفتارهاش باعث میشه که شایعه ای توی دانشگاه بپیچه و اونم اینه که:چوی سوبین روی چوی یون جین...
