عملیات فرار کردن از چوی یونجون برای سوبین تا آخر هفته موفقیت آمیز بوده و اون به شکل ناشیانه ای هرجایی که اون پسر بود نمیرفت.
ولی نمیتونست جلوی خودشو بگیره که توی جشن هالووین شرکت نکنه.
پس یه پارچه سفید و عینک دودی برای کانسپت ترسناکش برداشت و از خونه بیرون شد.
بکهیون کمی چانیولو بخشیده بود(برای کار نکردش)پس قرار بود امشب با اون دوتا به دانشگاه بره.
در خونه رو باز کرد و با دیدن بکهیون پشت فرمون پوکر شد و زیر لب چانیولو به فحش گرفت.
در عقب رو باز کرد و نشست:یه روز دیگه که چانیول عقل و جونشو میسپره دست تو و منم این وسط قربانی ام.
بکهیون آدامسشو باد کرد و ترکوندش:دوبینی بنظرت منو چانیول امشب تبدیل به کی شدیم؟!
سوبین یه نگاه به بکهیون و چانیول کرد و وقتی چیزی نفهمید رو به بکهیون پرسید:تو الان با دوتا پنس روی سرت کی هستی؟!
بکهیون جوریکه انگار سوبین خنگ ترین آدم روی زمینه جواب داد:احمق چجوری نفهمیدی من هارلی کویینم؟!
پنس صورتی و آبی زدم.
سوبین یه نگاه به چانیول کرد:تو جوکری الان؟!
بکهیون بجای چانیول جواب داد:نه اون چانیوله...اون امروز بیشتر از همیشه چانیوله...منم هارلی کویینم.
سوبین فقط به صندلی ماشین تکیه داد و چند کلمه جواب داد:چقدر برای استایلاتون زحمت کشیدین.
بکهیون با خوشحالی آدامسشو دوباره ترکوند و چانیول کمربندشو چک کرد تا محکم بسته باشتش.
این ساکت بودن چانیول نشون دهنده این بود که چقدر دوست پسر زلیله.
--------------------------------------------------------------
با دوباره سالم رسیدنشون به مقصد سوبین خیلی دراماتیک از ماشین خودشو پرت کرد بیرون و شروع کرد به تشکر کردن از خدا برای زنده بودن دوباره شون.
بکهیون با قیافه ای که نزدیک بود بکشتش بهش نزدیک شد اما چانیول دستشو گرفت و سمت دیگه ای کشید و به سوبین تیکه انداخت:کون دراماتیکت رو جمع کن و برو دنبال همگروهی بگرد.
سوبین پارچه سفیدشو روی سرش انداخت و عینک دودیشو زد و به سمت پشت دانشگاهشون راه افتاد.
بیشتر از صد نفر همین کانسپت سوبینو داشتن و معلوم بود هیچکس برای هالووین امسال زحمتی نکشیده.
تعداد زیادی از دانشجوهاشون دور جایی جمع شده بودن و سوبین فهمید باید برای شرکت توی مسابقه به اون جا بره.
باید به همکلاسی هاش نشون میداد که ترسو نیست.
فردیکه پشت میز بود توضیحاتو به سوبین داد:گوشیتو تحویل میدی و یکیو به عنوان همگروهی انتخاب میکنی و بعدش میرین دنبال سرنخ هایی که همه جای دانشگاه قایم کردیم...وقتی 10تا پیدا کردین میتونین برگردین و جایزه تونو بگیرین...جایزتون بستگی به کارتایی داره که پیدا کردین...اینجا توی جایزه ها حتی آیفون 14هم داریم.
YOU ARE READING
"LOTE🥀"
Fanfiction"LOTE" Writer:"Lony" Couple:"Yeonbin_Chanbaek" Genre:"Romance"Smut"School Life" "سوبین از روز اول دانشگاه به هر سمتی که خواهر و برادر چوی میرن نگاه میکنه و این رفتارهاش باعث میشه که شایعه ای توی دانشگاه بپیچه و اونم اینه که:چوی سوبین روی چوی یون جین...
