در خونه رو باز کرد و وارد فضای روشنش شد.
کفش هاش رو با دمپایی های تو خونگیش عوض کرد و با ندیدن دمپایی های یون جین کنار ماله خودش، فهمید که اونم خونس.
به سمت پله ها رفت و با بالا رفتن ازشون از مادرش که همیشه توی این ساعت توی کتابخونه بود، فرار کرد.
وارد اتاقش شد و یون جینو روی تختش دید.
یون جین گوشیشو کنار گذاشت و پرسید:کجا بودی؟
یونجون کتش رو روی زمین پرت کرد و سمت کمدش رفت:مشاوره...جلسه آخرم بود.
یون جین پرسید:چی گفتین؟!
یونجون سمتش چرخید:اوه پس بلاخره قراره حرف بزنیم؟!
اخمای یون جین توی هم رفتن و جواب داد:ما همیشه باهم حرف میزنیم!
یونجون دوباره سمت کمدش برگشت و بین لباساش مشغول شد:نه یون جین ما خیلی وقته که باهم حرف نزدیم.
یون جین از روی تخت بلند شد و سمت یونجون رفت.
شونه ی برادرشو گرفت و به سمت خودش چرخوندش:اونیکه شروع به فرار کرده تویی نه من...
یونجون سریع و بین حرفش جواب داد:چون از یه جایی به بعد غیر دروغ چیزی به من نمیگفتی!
یون جین سریع تر از یونجون بهش توپید:اونیکه پریده روی چوی سوبین و کبودش کرده تویی...اونوقت من دروغ میگم!
یونجون هم ازهمون حرف استفاده کرد و گفت:توهم دو ساله که زیر یجی ای و به من نگفتی!
یون جین با صدای بلندی داد زد:چون تو یه هموفوبیک لعنتی...و فاک که تکذیب نکردی که چوی سوبینو تو مارک کردی.
یونجون که فهمید از کجا خورده مثل خود خواهرش جواب داد:توهم بلاخره نزدی زیرش که لزبینی.
جفتشون ازهم دور شدن و ساکت یجا نشستن.
یون جین روی تخت و یونجون روی صندلی گِیمش.
یکم ساکت موندن و یون جین سکوتشونو شکست:چجوری به مامان و بابای هموفوبمون بگیم که جفت بچه هاش همجنسگران...شت.
یونجون کلافه دستی توی موهاش کشید:قبول کردن اینکه خودم گی ام برام راحت تره تا اینکه تو لزبین باشی.
یون جین خنده ی ای کرد و روی تخت برادرش دراز کشید:ولی برای من اینکه تو گی باشی اونقدرا سخت و دور از ذهن نیست...من هیچوقت ندیدم گلوی دوست دخترات اینقدر کبود باشن...مثل اینکه چوی سوبین پوست شیرینی داره.
و بعدش یهو روی تخت نشست و گفت:فاک چوی سوبین گِیه...دیدی راست میگفتم.
یونجون دسته پی اسش رو سمت خواهرش پرت کرد و اون توی هوا گرفتش.
یونجون:اونقدر همه چیز بین منو اون پیچیدست که نمیدونم چطوری توضیحش بدم.
یون جین با کنجکاوی پرسید:ازش خوشت میاد؟!
YOU ARE READING
"LOTE🥀"
Fanfiction"LOTE" Writer:"Lony" Couple:"Yeonbin_Chanbaek" Genre:"Romance"Smut"School Life" "سوبین از روز اول دانشگاه به هر سمتی که خواهر و برادر چوی میرن نگاه میکنه و این رفتارهاش باعث میشه که شایعه ای توی دانشگاه بپیچه و اونم اینه که:چوی سوبین روی چوی یون جین...
