part11

506 98 22
                                        

سوبین فقط میخواست کمی به دخترای کلاسشون برای هالووین کمک کنه پس اسکلت انسانی رو از توی انبار برداشت و توی کلاس بزرگ و خالی شون برد.

اسکلتی که دستش بود رو روی میز گذاشت:هیچکس با دیدن اینا نمیترسه.

شینا اسکلت رو برداشت و با لحن مطمئنی جواب داد:وقتی که چیده بشن و توی مسابقه شرکت کنی مطمئنم که تو یکی از ترس میمیری.

سوبین پوکر به دخترای کلاسشون که حرف شینا رو تایید میکردن نگاه کرد و بعدش از  کلاسش بیرون رفت.

انگار اینکه کمک نکنه بهتره.

چانیول و بکهیون هنوز باهم زیاد جور نشده بودن و چانیولی که وابسته به دوست پسرشه نیاز به سوبین داشت.

پس سوبین به سمت چانیولی که روی نیمکت توی حیاط نشسته بود رفت و ازش پرسید:یولی من ترسوام؟!

چانیول بدون فکر جواب داد:خیلی.

سوبین کنارش نشست و به گوشی چانیول نگاه کرد:واقعا داری حلقه میخری؟!

چانیول گوشیشو به سمت سوبین گرفت:این تنها راه آشتی کردنه هیونیمه...کدومش قشنگه؟!

سوبین به حلقه های ساده ای اشاره کرد:ازینا بگیرین و روشون چیزی که میخواین رو هک کنین.

چانیول تایید کرد:قشنگه ولی ایناییکه یدونه نگینم دارن خیلی خوبن.

سوبین پیشنهاد داد:میخوای خیلی ریز از زیر زبونش بکشم بیرون که چی دوست داره؟!

چانیول با خوشحالی گوشیش رو خاموش کرد:عالیه...برای یکی به سخت پسندی اون اینکه خودش انتخاب کنه خیلی خوبه.

سوبین از جاش بلند شد:پس من میرم دنبالش بگردم و تو هم میتونی بری واسم غذا بخری.

از کنار چانیول بلند شد و شروع به راه رفتن کرد.

حیاط دانشگاه خالی بود و سوبین فقط وقتاییکه اون نباشه این حس رو به دانشگاهشون داره.

از صبح که فهمیده بود اون امروز نمیاد دیگه از دانشگاهشون خوشش نمیومد!

با اینکه وقتاییکه اون هست هم سوبین ازش فرار میکنه.

چه پارادوکسی.

به سمت سالن استخرشون رفت تا دنبال دوست پسرِ، دوستش بگرده.

از چند نفر پرسید و اونا بهش گفت بکهیون داره شنا میکنه.

بکهیون زیر آب داشت شنا میکرد و سوبین لبه استخر نشست تا اون بالا بیاد.

بکهیون از زیر آب بالا اومد و نفسشو بیرون داد و چشم بندشو برداشت.

سوبین دستشو بالا برد و واسش تکون داد:چانیول یبار وقتی مست بود بهم گفت وقتی تورو خیس دیده عاشقت شده.

"LOTE🥀"Where stories live. Discover now