part21

526 78 19
                                        

سوبین در ماشین رو بست و دستشو برای یونجون و یونجین تکون داد.

یونجون تا وارد شدن سوبین به داخل خونشون صبر کرد و بعدش راه افتاد.

یونجین از روی صندلی عقب خودشو به سمت جلو کشوند و رد شد تا جلو بشینه.

یونجون قبل اینکه خواهرش چیزی بگه سر حرفو باز کرد:نمیتونستی یکم صبر کنی؟اصلا از کجا فهمیدی ما اونجاییم؟!

یونجین با قیافه خبیثش جواب داد:فکر کردی اونا اونجا فقط از تو حساب میبرن؟لعنت بهت منو یجی تاحالا اونجا نرفتیم تو چجوری دوست پسرتو برداشتی بردی اونجا کردیش؟!

یونجون خیلی صریح جواب داد:بتوچه.

یونجین به سوبین فکر کرد و با لبخند جواب داد:اه جونی قورت داده بودیش...قشنگ چند سانت از قدش کم شده بود.

یونجون هم با لبخند جواب داد:عا پس برای همینه که توهم کوتاه شدی؟یجی اشتهای بازی داره.

یونجین با مشت به بازوی برادرش کوبید:مامانو بابا بفهمن یکاری میکنن هیچی ازمون نمونه که کسی بخواد بخوره.

قیافه یونجون جدی شد:چیزی نمونده...جفتمون کام اوت میکنیم.

یونجین با ناباوری جواب داد:خودت میخوای خودتو بکشی به من چیکار داری؟!من راحتم.

یونجون به خواهرش نگاه کرد اما بازم حواسش به خیابون بود:از چی میترسی وقتی همین الانم دارن برای قبول این موضوع آماده میشن؟

یونجین پرسید:پس این مشاوره های هر هفته برای همینه؟روانشناست قراره بهشون بگه جفت بچه هاشون همجنسگرائن؟!

یونجون سرشو تکون داد:این به نفع خودشونه...پنهانکاری قرار نیست چیزیو تغییر بده.

یونجین پاهاشو بالا آورد و روی صندلی چهارزانو نشست:نمیدونم که موافق این کار هستم یانه...نمیخوام مامان اذیت بشه.

یونجون دست خواهرشو گرفت:قرار نیست همه چیزو سریع بهشون بقوبولونیم.

یونجین دیگه چیزی نگفت اما گوشیشو برداشت تا دوست دخترشو درجریان این اتفاقات بذاره.

--------------------------------------------------------------

_چقدر کبوده!!

+پوستش زیادی سفید و نازکه...دستم بهش بزنی قرمز میشه...اینکه خورده شده دیگه.

با شنیدن زمزمه هایی درست کنار گوشش چشماشو باز کرد و به چانیول و بکهیون نگاه کرد.

بکهیون با لبخند پرسید:کاندوم استفاده کردین؟!

سوبین با گیجی سرشو تکون داد و چانیول گفت:رکورد یونجون چند باره؟

سوبین با صدای گرفته پرسید:چی؟

بکهیون گوش چانیولو کشید و اونو عقب برد:به پای تو نمیرسه...بیا عقب یولی.

و خودش دوباره سرشو جلو برد:درد نداری؟

"LOTE🥀"Donde viven las historias. Descúbrelo ahora