با سرعت از رختکن خارج شد و به سمت زمین بزرگ فوتبالشون دوید.
باد گرم صورتشو نوازش میکرد و سوبین نمیدونست تا کجا میخواد به دویدن ادامه بده.
بلاخره کنار شیرهای آب کنار زمین سرجاش ایستاد و دستاشو روی زانوهاش گذاشت.
نمیدونست تا چه حد میتونه به یونجون برای نگفتن رازش به بقیه اعتماد کنه ولی از سمتی دلش میخواست بدونه یونجون چرا سونگ و جونگ و اونقدری کتک زده که بره توی کما.
دستاشو از روی زانوهاش برداشت و کمرشو صاف کرد.
به سمت یکی از شیر های آب رفت و چندتا مشت آب به صورتش زد تا از گرمای بدنش کم کنه.
نمیدونست چرا بدنش در برابر یونجون بدون نگاه کردن به موقعیتشون اینقدر واکشن نشون میده.
میدونست الان گونه هاش شدیدا قرمز شدن و امیدوار بود یونجون متوجه بلاش شدنش نشده باشه.
با همون صورتی که قطره های آب ازش میچکیدن به سمت کلاسش راه افتاد.
--------------------------------------------------------------
با ورودش به کلاس اولین نفری که به چشمش اومد یون جینی بود که روی صندلیش نشسته بود و معلوم بود داره جلوی خودش رو میگیره تا نزدیک سوبین نشه.
مثل همیشه به سمت ردیف آخر رفت و نشست تا وقتیکه همه بیان و ببینن استادشون که هفته قبل هم نیومده بود امروز قراره بیاد یا نه.
حدود ده دقیقه بعد بجای معلمشون آقای پارک رییس دانشگاهشون وارد کلاسشون شد و پشت میز استادشون ایستاد.
گلوش رو صاف کرد و به دانشجوهایی که در سکوت بهش نگاه میکردن نگاه کرد:برای درس رنگ شناسیتون قراره که استاد جدیدی بیاد و استاد قبلیتون دیگه قرار نیست بیاد...میتونین امروز زودتر برین خونه یا اگه کاری برای ساختن دارین میتونین برین کارگاه.
ولی دلیل اصلی اومدنم این بود که همونطور که میدونین "هریس ویلون"یکی از بهترین نقاشای معاثر آخر هفته توی نیویورک نمایشگاه داره و از بینتون اوناییکه میخوان به دیدنش برن اسماشون رو به کیم جین یونگ بدن تا ببینم چه تعدادتون ثبت نام میکنن و برای آخر هفته برای دوروز میبریمتون نیویورک.
"لونی:من یه پرسشی کردم برای این رنگ شناسی و یکی از آشناهام رشتش طراحی نقشای فرشه گفت که همون آشنایی با انواع رنگ و اینکه چیو با چی مخلوط کنیه...و آموزش اینکه چطوری از چیزای طبیعی رنگ به دست بیاری...و درس قبل درسته که رشته یونجون به این چیزا نمیخوره ولی چون خواهرش توی این رشتس به درخواست رییس دانشگاهشون اومده و از روی کتاب چندتا چیز و به دانشجوها یاد داده...حس کردم لازمه اینارو توضیح بدم."
بعضی از دانشجوهاشون با شنیدن اسم هریس ویلون به وجد اومدن و باخوشحالی شروع به حرف زدن باهم کردن.
VOCÊ ESTÁ LENDO
"LOTE🥀"
Fanfic"LOTE" Writer:"Lony" Couple:"Yeonbin_Chanbaek" Genre:"Romance"Smut"School Life" "سوبین از روز اول دانشگاه به هر سمتی که خواهر و برادر چوی میرن نگاه میکنه و این رفتارهاش باعث میشه که شایعه ای توی دانشگاه بپیچه و اونم اینه که:چوی سوبین روی چوی یون جین...
