چندین بار به صحفه گوشیش نگاه کرد و پیامی که یون جین واسش فرستاده بود رو از سر خوند:
"سوبینی...امروز نشد همو ببینیم و درست حرف بزنیم ولی میخواستم ازت یه درخواستی بکنم...میشه برای فردا شب بیای خونمون؟!
پدر و مادرم میخوان باهات آشنا بشن"
فاکی زیر لب گفت و با خودش فکر کرد این همه عجله برای چیه؟!
میخواست با یون جین راجبش حرف بزنه ولی نمیخواست باهاش چت کنه پس فقط نوشت:بیا فردا توی دانشگاه راجبش حرف بزنیم...شبت بخیر.
با شب بخیر آخره پیامش جلوی بقیه حرف هارو گرفت و گوشیش رو روی تخت پرت کرد.
مچ دستی که یونجون گرفته بود رو با اورد و بهش نگاه کرد:تو چرا بیشتر ازون یکی دستم درد میکنی؟!
--------------------------------------------------------------
صبح روز بعد:
سوبین صندلی جلو نشسته بود و چانیول پشت فرمون بود و بکهیون صندلی عقب خوابیده بود.
سوبین به چانیولی که با احتیاط رانندگی میکرد تا ماشین زیاد تکون نخوره نگاه کرد:یون جین دیشب ازم خواست برای امشب برم دیدن پدر و مادرش.
چانیول بدون هیچ تعجبی جوابشو داد:حدسشو میزدم.
سوبین جوابشو داد:چرا؟!
چانیول نگاهی به صندلی عقب انداخت تا مطمئن بشه جای بکهیون راحته و بعدش دوباره به خیابون نگاه کرد:میدونم چه خانواده سخت گیری داره...بکهیون قبلا بهم گفته.
سوبین کمربندشو که یادش رفته بود ببنده رو بست و اونم نگاهشو به خیابون داد:نمیدونم چیکار کنم.
بکهیون از عقب جوابشو داد:با یه دست لباس شیک و یه دسته گل میری و باهاشون شام میخوری و نشون میدی چه داماد برازنده ای هستی.
چانیول عقب رو نگاه کرد:از حرفای ما بیدار شدی؟!
بکهیون هم دستشو به موهای موج دار دوست پسرش رسوند و بهمشون ریخت:دیگه خوابم نمیاد یولی و حالمم خوبه.
چانیول که خیالش از حال دوست پسرش راحت شده بود سرشو به نشونه تایید تکون داد و سوبین توی فکر فرو رفت.
--------------------------------------------------------------
با رسیدنشون به دانشگاه به محض اینکه پاشون رو از ماشین بیرون گذاشتن یون جین رو، روبه روشون دیدن.
سوبین بهش صبح بخیر گفت و یون جین جوابشو با لبخند گرمی داد.
بکهیون قبل اینکه از کنارشون رد بشه از یون جین پرسید:یونجون توی کلاسه؟!
یون جین سرشو به علامت منفی تکون داد:امروز نیومده...مریض شده.
سوبین سرد شدن دستاش رو حس میکرد و این زیاده روی های بدنش وقتی به یونجون میرسید هنوز براش غریبه بود.
YOU ARE READING
"LOTE🥀"
Fanfiction"LOTE" Writer:"Lony" Couple:"Yeonbin_Chanbaek" Genre:"Romance"Smut"School Life" "سوبین از روز اول دانشگاه به هر سمتی که خواهر و برادر چوی میرن نگاه میکنه و این رفتارهاش باعث میشه که شایعه ای توی دانشگاه بپیچه و اونم اینه که:چوی سوبین روی چوی یون جین...
