PART~19~

556 79 8
                                    

دردونه: هیونگی؟

تهیونگی هیونگی: جانم.

دردونه: ^^

دردونه: من یه سوالی داشتم.

تهیونگی هیونگی: می شنوم عزیزم.

دردونه: هیونگی... وی یعنی تو بهم گفتی پنج ساله پسرخاله ات رو دوست داری..

دردونه: تو پنج ساله رفتی... چجوری؟

تهیونگی هیونگی: خب.. قبل از رفتن. بیشتر پنج ساله که عاشقتم!

تهیونگی هیونگی: ما همیشه پیش هم بودیم. تو بچه شیطون و بامزه و تو دل برویی بودی. مگه می تونستم عاشقت نشم؟

تهیونگی هیونگی: جوری که خودت رو برام لوس می کردی و شیطونی می کردی.. وقتایی که زیادی بامزه و کیوت بودی.. لعنتی می خواستم بگیرم بین دست هام و محکم ببوسمت.

دردونه: ...

تهیونگی هیونگی: تو بیبی خجالتی بودی.. و این هیچ تغییری نکرده!

دردونه: هیونگی!

تهیونگی هیونگی: جان دلم؟

دردونه: بیشتر بهم بگو..

تهیونگی هیونگی: وقت هایی که توی درس هات به کمک نیاز داشتی می اومدی و با اون چشم های بامبی ت بهم زل میزدی و می گفتی "هیونگی، جونگکوکی به کمکت نیاز داره"

تهیونگی هیونگی: اون زمان، دلم می خواست اونقدری اون چشم های زیباتو ببوسم. گونه های نرمتو ببوسم. لبای صورتی و خوشمزه اتو ببوسم. دماغ بامزه اتو گاز بگیرم!

دردونه: نههه.. داری به دماغم ظلم می کنی:(((

تهیونگی هیونگی: اونم باید ببوسم؟ آره؟

دردونه: آره.. دماغمم بوس می خواد

تهیونگی هیونگی: می بوسمش.. همه جات... نقطه به نقطه تنت رو می بوسم..

دردونه: ^^

تهیونگی هیونگی: قرار نیست برگردی خونه عزیز هیونگی؟

دردونه: نه... من هنوزم خجالت می کشم وقتی فکر می کنم که چه حرفایی به وی گفتم و چه کارهایی باهم کردیم..

تهیونگی هیونگی: ولی یه هفته شده!
تهیونگی هیونگی: و هیونگی می خواد قبل رفتن بیبی شو ببینه!

دردونه: چی؟ بری؟ ولی گفتی نمیری.

دردونه: ته!...

تهیونگی هیونگی: قرار نیست که تا آخر عمرم خونه شما بمونم!

دردونه: ولی پس من چی؟...

دردونه: اصلا مگه بیشتر از پنج سال نیست عاشقمی!؟

تهیونگی هیونگی: قرار نیست جای دوری برم که..

تهیونگی هیونگی: برای کار اومده بودم کره و توی یه شرکت استخدام شدم و از هفته آینده کارم رو شروع می کنم.

تهیونگی هیونگی: دیروز یه خونه دیدم که نزدیک شرکته و می خوام بخرم.

دردونه: ولی پس من چی...

تهیونگی هیونگی: تو هم دیگه پسر بزرگی شدی. نیاز داری مستقل باشی. می خوایی بیایی پیش هیونگی؟

دردونه: با تو زندگی کنم؟

تهیونگی هیونگی: دوست نداری؟

دردونه: دوست دارم!

تهیونگی هیونگی: پس برگرد خونه.

دردونه: امشب توی خونه و توی بغل تو می خوابم.

تهیونگی هیونگی: بلاخره!

دردونه: باید برم وسایلم رو جمع کنم.

دردونه: دوست دارم هیونگی!♥

تهیونگی هیونگی: منم دوست دارم دردونه♥

دردونه: ^^


ـــــــــــــــــــــــــــــــ

خب بخاطر روی گل یکی از ریدرا دو پارت آپ کردم
سلام اول...
بعد داریم به پایان نزدیک میشیم
فک کنم سه چهار پارتی مونده
پس حمایت کنید
و برید از اول به اون پارت هایی که ووت ندادید هم ووت بدید

cousinsWhere stories live. Discover now