PART~21~

545 82 7
                                    

دردونه: هیونگی؟

تهیونگی هیونگ: جان دلم؟

دردونه: ته.. من اومدم خونه. کجایی؟

تهیونگی هیونگ: اوه.. زود رسیدی بیبی

دردونه: کجایی؟

تهیونگی هیونگ: اومدم سوپر مارکت چند تا خوراکی بخرم تا باهم موقع فیلم دیدن بخوریم.

دردونه: قراره فیلم ببینیم؟

تهیونگی هیونگ: دوست نداری؟

دردونه: دوست دارم!

دردونه: ولی پس مامان و بابام کجان؟

تهیونگی هیونگ: اوه... تو نمی دونی؟

دردونه: چی شده؟ حالشون خوبه؟ ته؟...

تهیونگی هیونگ: اره عزیزم.. نگران نباش حالشون خوبه.

تهیونگی هیونگ: امروز سالگرد ازدواجشونه و اونا رفتن برای شام رستوران و خاله گفت شب نمیان خونه.

تهیونگی هیونگ: می خوان امشب رو باهم بگذرونن.

دردونه: وای.. چطور یادم نبود! همش تقصیر توعه!

تهیونگی هیونگ: حالا من مقصر شدم؟

دردونه: آره.. انقدری توی ذهن و فکرمی که یادم رفته بود.

تهیونگی هیونگ: بیبی...

دردونه: زود بیا خونه! می خوام بغلت کنم.

دردونه: دلم برات تنگ شده!

تهیونگی هیونگ: زودی میام عزیزم💕

دردونه: نه زود نیا..

تهیونگی هیونگ: چرا؟

دردونه: دارم میرم حموم. یکم دیر بیا تا منم دوش بگیرم.

تهیونگی هیونگ: حموم؟ اره؟..

دردونه: نسنسمسمسوتههههه نههه

تهیونگی هیونگ: بیبی خجالتی کیوت!

تهیونگی هیونگ: دارم میام خونه. بهتره زودتر دوش بگیری.

تهیونگی هیونگ: برنامه عوض شد..

cousinsWhere stories live. Discover now