دردونه: هیونگی؟
تهیونگی هیونگ: جان دلم؟
دردونه: ته.. من اومدم خونه. کجایی؟
تهیونگی هیونگ: اوه.. زود رسیدی بیبی
دردونه: کجایی؟
تهیونگی هیونگ: اومدم سوپر مارکت چند تا خوراکی بخرم تا باهم موقع فیلم دیدن بخوریم.
دردونه: قراره فیلم ببینیم؟
تهیونگی هیونگ: دوست نداری؟
دردونه: دوست دارم!
دردونه: ولی پس مامان و بابام کجان؟
تهیونگی هیونگ: اوه... تو نمی دونی؟
دردونه: چی شده؟ حالشون خوبه؟ ته؟...
تهیونگی هیونگ: اره عزیزم.. نگران نباش حالشون خوبه.
تهیونگی هیونگ: امروز سالگرد ازدواجشونه و اونا رفتن برای شام رستوران و خاله گفت شب نمیان خونه.
تهیونگی هیونگ: می خوان امشب رو باهم بگذرونن.
دردونه: وای.. چطور یادم نبود! همش تقصیر توعه!
تهیونگی هیونگ: حالا من مقصر شدم؟
دردونه: آره.. انقدری توی ذهن و فکرمی که یادم رفته بود.
تهیونگی هیونگ: بیبی...
دردونه: زود بیا خونه! می خوام بغلت کنم.
دردونه: دلم برات تنگ شده!
تهیونگی هیونگ: زودی میام عزیزم💕
دردونه: نه زود نیا..
تهیونگی هیونگ: چرا؟
دردونه: دارم میرم حموم. یکم دیر بیا تا منم دوش بگیرم.
تهیونگی هیونگ: حموم؟ اره؟..
دردونه: نسنسمسمسوتههههه نههه
تهیونگی هیونگ: بیبی خجالتی کیوت!
تهیونگی هیونگ: دارم میام خونه. بهتره زودتر دوش بگیری.
تهیونگی هیونگ: برنامه عوض شد..

YOU ARE READING
cousins
FanfictionCouple: Vkook Genre: Chat, romance, smut ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تهبونگ و جونگ کوک یه ساله که باهم چت می کنن و همه چی عالیه تا وقتی که جونگ کوک می فهمه پسرخاله ای که پنج سال پیش ترکش کرده داره دوباره به کره برمی گرده!...