Ch4: Mr Stalker

12K 1.8K 2.1K
                                        

"یه بوسه.
خیلی دنیوی و ساده به نظر میاد، ولی بعضی وقت ها کل چیزی که لازمه یه بوسه است.
یه لمس از عشق.
شاید اونموقع می تونستم مرد بهتری باشم.
شاید.

-چوب‌شکنِ تو"

موسیقی این پارت:
d4vd- Romantic Homicide

:::::::::
تهیونگ آروم بیدار شد.
معمولا از خواب می پرید یا یه لحظه خواب بود و لحظه بعد کاملا بیدار، ولی این بار به آرومی بیدار شد.
به بدنش کش و قوس داد و چند دقیقه پلک زد تا دیدش واضح بشه.

اما به محض این که نگاهش به سقف ناآشنای اتاق جدیدش افتاد، اتفاقات شب گذشته به ذهنش هجوم آوردن.
خون، طبقه چهار، و اون اتاق لعنتی...فاک!
یکی توی اون اتاق بود و بعد...
بعد چی شد؟

فاک. نمی تونست بخاطر بیاره.
قطعا یه کاری باهاش کرده بودن.
اون جئون جونگ کوک روانی. تهیونگ اشتباه نکرده بود! اون واقعا استاکرش بود. همون موقع که حادثه قهوه رو دیده بود باید می فهمید. لعنت.

از تخت پایین پرید و به سمت آینه سرویس بهداشتی دوید. اونجا، پیراهن نازک خوابش رو از تنش در آورد و با دقت گردن و بدنش رو چک کرد.
هیچ جای سوزنی دیده نمی شد. که یعنی چیزی بهش تزریق نکرده بود. هیچ اثر سوختگی حتی ضعیفی هم توی بینیش نبود، که یعنی با کلروفروم هم بیهوش نشده بود.

با چیزی هم توی سرش نزده بود، وگرنه تهیونگ یادش می بود یا حداقل زخمی می داشت.
پس چطور؟ چطور دیشب بیهوش شد و توی اتاق خودش بیدار شد؟ اصلا اتفاقات بعد از شنیدن بسته شدن در رو بخاطر نمی آورد.

دستاش رو روی سنگ گرون قیمت سینک گذاشت و سعی کرد نفس هاشو مرتب کنه.
باید خودشو کنترل می کرد. شک داشت جونگ کوک به خواهر و برادرش آسیب بزنه ولی نمی تونست ریسک کنه. باید در اسرع وقت از اینجا گورشونو گم می کردند.

از اونجایی که تهیونگ آدم ساده ای بود تصمیم گرفت بهترین راه اینه که باهاش رو در رو بشه.
پس مسواک زد، دوش گرفت و بعد از لباس پوشیدن از اتاق خارج شد.
وقتی به طبقه پایین رفت، صبحونه بقیه تقریبا تموم شده بودند.

- صبح بخیر کلنل.

صدای جونگ کوک اندازه یه گناه شیرین و وسوسه‌انگیز بود. تهیونگ چهره اش رو خنثی نگه داشت:

- صبح بخیر.

جونگ کوک صدر میز و بچه ها هر دو سمت چپش نشسته بودند که یعنی صندلی سمت راستشو واسه تهیونگ خالی نگه داشتند. هاه.
تهیونگ سر جاش نشست و وقتی به سو یون که مقابلش نشسته بود نگاه کرد پرسید:

- خوب خوابیدین؟

- عالی. نام یون فقط دو ساعت این ور اون ور شد.

نام یون با تکون دادن سرش تایید کرد:

- آره بهتر از چیزی بود که انتظارشو داشتم.

𝗠𝗿 𝗦𝘁𝗮𝗹𝗸𝗲𝗿 | ᴋᴏᴏᴋᴠDonde viven las historias. Descúbrelo ahora