Ch14: Every Good Thing Comes To An End

10K 1.4K 647
                                        

موزیک این پارت: Arctic Monkeys - 505

همین که وارد اتاق شدند و در پشت سرشون بسته شد، تهیونگ به سمت در هل داده شد و لحظه بعد لب هایی روی لب هاش نشستند‌.

بعد از اون شب توی بالکن، دیگه اینطور هم رو نبوسیده بودند. نه واقعا. ولی حالا انگار دوباره همه مرز های بینشون از بین رفته بود. کی می دونست "چاگیا" گفتن تهیونگ نقطه ضعف رئیس جئون اعظمه؟

بدن قویش رو به بدن تهیونگ چسبونده بود و با یه دست پشت گردن تهیونگ رو گرفته و دست دیگه اش رو روی کمر پسر کوچیکتر گذاشته بود.
دندون هاش به نرمی لب زیرین تهیونگ رو فشردند و تهیونگ رو خودش کنترل کرد تا توی دهانش ناله نکنه و با این حال صدای کوچیکی از دهانش خارج شد.

دست جونگ کوک به سمت موهاش حرکت کرد و موهای نزدیک گردنشو نرم چنگ زد. آروم، تقریبا عاشقانه. کشیده شدن انگشت هاش روی جمجمه تهیونگ و فشار زبونش که به زور راهش رو توی دهانش باز کرده بود یه کارایی با تهیونگ می کرد.

خیلی زود، دستای اون هم روی استخوان لگن مرد بزرگتر نشست و پایین تنه هاشون رو به هم چسبوند. حتی از روی شلوار هم می تونست حس کنه چقدر مرد بزرگتر سفت شده و باعث شد خون به صورتش بدوه.

اون که یه باکره خجالتی نبود، لعنتی. خودشو لزوماً یه آدم باتجربه در نظر نمی گرفت، ولی این ور و اون ور یه کار هایی کرده بود و این که حالا با یه بوسه سرخ و سفید می شد واقعا خجالت آور بود.

وقتی سرشو عقب کشید تا نفسی بگیره، چشم های جونگ کوک خمار شده بودند. و لعنت، واقعا نه گفتن به اون قیافه جذاب سخت بود. و خوشبختانه تهیونگ علاقه ای به نه گفتن هم نداشت.

انگشت های جونگ کوک توی موهای پسر کوچیکتر سفت شدند و آروم فر های توی مشتش رو کشید و وادارش کرد سرشو یکم عقب ببره و در نهایت گردن کشیده و طلاییش رو قربانی کنه.
فاک، اینطور خوشمزه به نظر می رسید.
واقعیت هزار برابر از تصوراتش بهتر بود.

با گونه های سرخ شده، مردمک های گشادی که نشون از تحریک شدنش می دادن، امواج پراکنده موهای سیاهش و بافت سرمه ای که زیادی توی راه بود، تهیونگ خوردنی تر از همیشه به نظر می رسید.

و اوه... اونو "چاگیا" صدا زده بود. عزیزش.
فکر عزیزِ تهیونگ بودن کار های خطرناکی با جونگ کوک می کرد. مثلا درجا سفت شدن توی یه جای عمومی.
جونگ کوک به زور دست پسر کوچیکتر رو گرفته و تا هتل بالای پیست اسکی که یه اتاق رزرو داشتند کشیده بود.
حتی نگاهی هم به اتاق ننداخته بود. ویوی مورد علاقه اش همین پسر رو به روش بود.

نگاهش روی لب های صورتی و پف کرده تهیونگ افتاد و لب های خودشو لیسید. بعد با لحن تنبل و خماری، درحالی که انگشت شصتشو روی لب زیرینش می کشید هومی کشید:

𝗠𝗿 𝗦𝘁𝗮𝗹𝗸𝗲𝗿 | ᴋᴏᴏᴋᴠWhere stories live. Discover now