:::::ده سال بعد:::::
تهیونگ درحالی که زیرلب آهنگ می خواند برای بار هزارم وسایل روی میز رو مرتب کرد تا مطمئن بشه همه چیز عالیه.
- عزیزدلم، ظرف هارو ول کن و بیا یکم بشین بغلم.
جونگ کوک درحالی که جرعه ای از نوشیدنیش می خورد گفت، ولی چندان امیدی نداشت که کلنلش به حرفش گوش بده. تهیونگ دستاشو به کمرش زد:
- چطور می تونی انقدر خونسرد باشی؟ بچه ها بعد از یک سال دارن میان خونه!
جونگ کوک ابرو بالا انداخت:
- همین تابستون اومده بودن.
تهیونگ دستشو بالا گرفت:
- نمی خوام راجب تابستون چیزی بشنوم،قرار بود وانمود کنیم اتفاق نیفتاده.
جونگ کوک آهی کشید و دستشو زیر چونه اش زد:
- هر طور تو بخوای عزیزم.
تهیونگ برای لحظه ای نگاهش کرد. اوکی، یکم دلش سوخت. لیگونگش این چند وقت خیلی کار می کرد و امیدوار بود بتونن از چند روز تعطیلات کریسمس استفاده کنن تا با هم استراحت کنن، ولی خب تهیونگ چیکار می تونست بکنه؟ دلش برای همه اون دردسرساز ها تنگ شده بود.
در نتیجه بالاخره میز رو رها کرد و به سمت مبل رفت. روی مبل تک نفره، جئون جونگ کوک با یه لیوان نوشیدنی توی دستش نشسته بود و از زیر مژه های نقره ایش نگاهش می کرد.
توی این ده سال تقریبا هیچ تغییری نکرده بود. هنوز همون چشم ها، همون مو های سفید که فقط حالا می زاشت بلند تر بشن تا ببندتشون.
تهیونگ با گذاشتن زانو هاش دو طرف پاهای مرد بزرگتر روی پاهاش نشست و دستشو دور گردنش انداخت:
- خیلی خسته ای چاگیا؟
جونگ کوک لبخند شیرینی زد و دستشو دور کمر تهیونگ انداخت:
- حالا حالا، خوب می دونی وقتی اینطور صدام می کنی چی میشه، مگه نه؟
تهیونگ خندید.
- متاسفم که ناامیدت می کنم، ولی الاناست که بچه ها برسن.
جونگ کوک به طرز دراماتیکی چشم چرخوند و تهیونگ لباشو کوتاه بوسید:
- یعنی می خوای بگی واقعا دلت براشون تنگ نشده؟
چیزی که تهیونگ در طی سال ها متوجه شده بود این بود که جونگ کوک طرز خیلی خاصی از فکر کردن رو داشت. ارزیابی پلیس کاملاً اشتباه نبود، واقعا یه خصلت هایی از سایکوپاتی داشت.
وقتی کار بدی می کرد، عذاب وجدان نمی گرفت. هیچ وقت واقعا فکر نمی کرد اشتباه می کنه، و گاهاً می تونست خیلی بازیگر خوبی باشه، ولی در کنارهمه این ها واقعا تهیونگ رو دوست داشت. عشقش الکی نبود، می تونست از چشم هاش اینو بخونه.
KAMU SEDANG MEMBACA
𝗠𝗿 𝗦𝘁𝗮𝗹𝗸𝗲𝗿 | ᴋᴏᴏᴋᴠ
Fiksi Penggemar[Completed] کیم تهیونگ سه مشکل اصلی توی زندگیش داشت. اول این که دو تا قاتل سریالی داشت که باید گیر می انداخت. دوم، یه استاکر لعنتی داشت. سومین مشکل این بود که شک می کرد رئیس جئون جونگ کوک دلیل هر دو مشکل باشه. ------------ [- نظرت راجب یه قهوه چیه؟...
