Part15

102 14 11
                                        

فنجان قهوه را پایین آورد و مجله را ورق زد. با دیدن صفحه‌ی مجله پوزخند زد. شرکت رقیبشان تصمیم بر خودنمایی گرفته بود و خنده دار بود اگر تصور کنند بدون قصد به حاشیه بردن اس دبلیو این کار را کرده باشد.
شرکت آرمر یکی از بزرگترین شرکت‌ها در حوزه‌ی تسلیحات بود و مسلما بزرگترین شرکت ها بیشترین رقابت را با یکدیگر دارند.
پروژه‌ی جدید شرکت اس دبلیو سبب شده بود که شرکت آرمر برای به حاشیه بردن اخبار مربوط به این پرژوه‌ی جدید دست به اقدامات دلقک واری بزند.
در با صدا باز شد و البته که یونجون نیازی نداشت سرش را بلند کند تا متوجه‌ شود فرد وارد شده کاریسا است.

_نگو که بخاطر آرمر اینجایی؟

کاریسا جلو آمد و پشت صندلی رو به روی او ایستاد و دست‌‌هاش را روی آن گذاشت.

_شنیدم هفته‌ی گذشته یه مهمون ناخونده داشتی؟

یونجون با اخم سرش را بالا آورد و مجله را روی میز پرت کرد

_حتی منشیمم خریدی؟

_اون بیچاره فقط زیادی احمقه. بعد اینکه همه چیز رو لو داد تازه متوجه شد چیشده و داشت تا سر حد مرگ می‌لرزید. مگه باهاشون چی‌کار می‌کنی که انقدر می‌ترسن یون عزیزم؟

یونجون جرعه‌ای قهوه نوشید و با ابرو به کاریسا اشاره کرد.

_روشایی که تو و مادرت یادم دادید رو اجرا می‌کنم

کاریسا تکخندی زد و دوباره حالت چهره‌اش را جدی کرد.

_چرا خواهر تافلر اینجا بوده؟

یونجون فنجانش را روی میز گذاشت

_درباره‌ی برادرش پرسید.

کاریسا سرش را تکان داد

_و چی پرسید؟

یونجون تمایلی به جواب دادن نداشت اما نه به این خاطر که نمی‌خواست کاریسا بداند فقط حوصله‌ی واکنش‌های تکانشی او را نداشت.

_می‌خواست بدونه مراسم تشییع برادرش درخور بوده یا نه.

کاریسا اخم کرد و صاف ایستاد. احساس می‌کرد یونجون قصد احمق نشان دادن او را دارد.

_چرت و پرت تحویلم نده.

یونجون تکیه‌اش را از صندلی گرفت

_آهان و اینکه برادرش قبل مرگ ازش راضی بوده یا نه

کاریسا آنقدر عصبی بود که می‌توانست با دندان‌هایش یونجون را از هم بدرد اما می‌دانست عصبانیتش تنها باعث سرگرمی او می‌شود پس خونسردی‌ای که حفظ آن را از مادرش آموخته بود حفظ کرد و لبخند زد

_تو چی گفتی؟ نگفتی متاسفی اما ارتباطتون محدود به تخت می‌شد و حتی آدم حسابت نمی‌کرد که بخواد چنین موضوعاتی رو باهات در میون بذاره؟

Mortimer(Soojun Ver)Donde viven las historias. Descúbrelo ahora