دستش را روی شقیقه فشار داد و برای بار سوم لیوانش را از آب پر کرد. از وقتی که بیدار شده بود سردردش شروع شده بود اما از زمانی که آپارتمان سوبین را ترک کرده بود و به خانهی خودش آمده بود درد سرش چندین برابر شده بود و طاقت فرسا قصد جانش را کرده بود.
تقهای به در خورد و فرد پشت آن بدون آنکه منتظر اجازهی یونجون باشد در را باز کرد. انگار خوب میدانست چه زمانهایی باید بعد از اجازه وارد شود و چه زمانهایی قبل از آن.
_جناب چوی دکتر کارتر اومدن. توی سالن منتظرتونن.
زن با حالتی ربات گونه صحبت کرد، حالت چهرهاش نشان میداد در حقیقت هیچ اهمیتی به احوال مرد بدخلق درون اتاق نمیدهد و تنها از روی وظیفه عمل میکند. بدون آنکه منتظر جواب یونجون بماند در را بست و پله ها را به مقصد آشپزخانه طی کرد.
یونجون از جا برخاست و در ابتدا ایستاد تا تیر کشیدن سرش فروکش کند.
طولی نکشید که با قدمهای آهسته و بی حوصله وارد سالن پذیرایی شد. مردی ملبس در کت و شلوار تمیز و مشکی رنگ آنجا نشسته بود. اگر کسی او را میدید احتمالا نه تشخیص میداد پزشک باشد و نه تشخیص میداد چهل و هشت سال سن دارد. دکتر کارتر با ورود یونجون فنجان چایش را روی میز گذاشت و به او نگاه کرد. موهای نامرتب یونجون نظرش را جلب کرد. چه اتفاقی افتاده بود که این یشم همیشه تراشیده اهمیتی به چگونه ظاهر شدنش نداده بود؟
لبخند کمرنگی به لب نشاند.
_فکر میکنم هنوز نوبت ویزیتت نرسیده. چرا خواستی بیام اینجا؟
یونجون دستش را به مبل گرفت و روی آن نشست.
_زود به زود دیدنم آزارتون میده دکتر؟
کارتر عمیق تر لبخند زد
_اینکه ببینم بیمارم زودتر از موعود بهم نیاز پیدا کرده مسئلهی چندان خوشایندی به نظر نمیرسه.
یونجون دستی به چشمهایش کشید. توان فکر کردن برای جواب دادن به گفت و گوهای این چنینی را نداشت.
_یه قوطی دیگه تجویز کن
کارتر که کاملا توقع این خواسته را داشت دوباره فنجان چایش را برداشت
_فکر میکنم به تازگی یکی تجویز کردم
یونجون دستش را از صورتش برداشت و با مردمکهایی بی تحرک به او زل زد چنان که میخواهد مرد رو به رویش را با نگاه سردش به یخ تبدیل کند. شمرده شمرده گفت:《یکی دیگه تجویز کن》
کارتر حالتی جدی به خود گرفت و فنجان را روی میز گذاشت.
_خبر دارم که بدون تجویز من یه قوطی دیگه خریده بودی. چطور دو تاش رو تموم کردی؟
یونجون چشمهایش را چرخاند
_نتونست دهنشو بسته نگه داره نه؟
ESTÁS LEYENDO
Mortimer(Soojun Ver)
Fanfictionمقدمه: روایت همیشه محبوب عشق و معما. «در بحبوحهی نقابها، مردی را دید که بیگدار به آب زده و سویش شنا میکرد... آیا باید او را هم غرق میکرد؟» کاپل: سوجون ژانر:رمنس، درام، معمایی،جنایی آپ: هفتگی
