تعطیلات کریسمس به پایان رسیده و بار دیگر تکاپوی در شهر جریان پیدا کرده بود. کارمندها به صورت چند نفر چند نفر گرد هم جمع شده و احتمالا از تعطیلات و موضوعات مربوط به آن صحبت میکردند و بلند بلند میخندیدند.
یونجون کلید طبقهی پانزده را فشرد و منتظر ماند آسانسور به مقصدش برسد. در را هل داد و به سمت درب شیشهای انتهای راهرو که منتهی به اتاقش بود قدم برداشت. با ورود او منشی از جا برخاست و سلام کرد و سپس با چشم به طرف صندلیها نگاه کرد. یونجون هم نگاه او را دنبال کرد. زن خوش پوش از روی صندلیش برخاست و به یونجون لبخند زد. صورت یونجون مزین به اخمی ناشی از پرسش شد اما از حرکت نایستاد و تا جایی که رو به روی او قرار گیرد به راه رفتن ادامه داد.
_جناب یونجون چوی؟
_خودم هستم
زن نگاهی به سر تا پای او انداخت انگار میخواست ارزش کالایی را بسنجد. یک تای ابرویش را بالا انداخت
_من وایولتم. وایولت تافلر
چهرهی یونجون به سبب تعجب از هم باز شد. وایولت لبخند مرموزی زد و به سمت اتاق او قدم برداشت.
_ممکنه یکم وقتتو بگیرم؟
یونجون کمی مکث کرد سپس بدون صحبت دیگری به سمت در رفت و آن را باز کرد و جلوتر وارد شد.
وایولت همانطور که تابلوهای روی دیوار را رصد میکرد پشت او راه افتاد و روی نزدیک ترین صندلی به میز او نشست.
یونجون کتش را در آورد و روی چوب لباسی گذاشت سپس برگشت و روی صندلی رو به روی زن و نه پشت میزش نشست.
وایولت با انگشتان کشیدهای ساعت شنی کوچک روی میز را به بازی گرفته بود.
_مثل اینکه وقتت واست خیلی با ارزشه
سپس با آن چشمهای قهوهای کشیدهاش به یونجون نگاه کرد
_پس مقدمه چینی نمیکنم
یونجون تنها سرش را تکان داد و بلافاصله دختر ساعت شنی را رها کرد و در حالی که دستهایش را به هم میمالید به سمت جلو خم شد.
_امروز به خاطر برادرم اینجام
سرش را کج کرد و لبخندی به پهنای صورت روی لب نشاند.
_میشناسیش دیگه؟ هیث
چهرهی یونجون مثل همیشه خنثی نبود. گرهی ظریف و غیر قابل تشخیصی بین ابروهایش نشسته بود که نشان از ناآرام بودن درونش بود.
_چی میخوای؟
وایولت سرش را صاف کرد و به پشتی صندلی تکیه زد.
_راجع به مرگش ازت سوال دارم
_چیزی بیشتر از پلیس نمیدونم
وایولت دوباره به ساعت شنی زل زد
_اون مضخرفاتِ راجع به خودکشی نه. میخوام واقعیت رو بدونم
KAMU SEDANG MEMBACA
Mortimer(Soojun Ver)
Fiksi Penggemarمقدمه: روایت همیشه محبوب عشق و معما. «در بحبوحهی نقابها، مردی را دید که بیگدار به آب زده و سویش شنا میکرد... آیا باید او را هم غرق میکرد؟» کاپل: سوجون ژانر:رمنس، درام، معمایی،جنایی آپ: هفتگی
