Part21

165 17 20
                                        

شام حاضر شده بود و از این رو هر دو پشت میز غذا نشسته بودند.

_از کجا یاد گرفتی انقدر خوب آشپزی کنی؟

سوبین با سوال یونجون سرش را بالا آورد.

_همیشه موقع آشپزیِ مامانم پیشش می‌نشستم

یونجون ابروهایش را بالا داد

_کنجکاوم اگر غذای شاگرد اینه غذای استادش چی می‌تونسته باشه

سوبین لبخند زد و نفس سنگینش را بیرون داد

_آشپزی من در مقابل مادرم حتی معمولی هم محسوب نمی‌شه.

یونجون با یادآوری چیزی چنگالش را گوشه‌ی بشقاب گذاشت و جهت دار پرسید:《چند سالت بود که از دستشون دادی؟》

سوبین ابتدا متوجه سوال او نشد اما کمتر از چند ثانیه طول کشید تا با فهمیدن منظور او جواب دهد:《وقتی پدرم فوت کرد ده سالم بود. مادرم رو دو سال بعدش بخاطر سکته‌ی قلبی از دست دادم. گمون کنم زیادی از خودش کار می‌کشید.》

یونجون به سوبین که بلافاصله بعد از جواب دادن پژمرد و سرش را پایین انداخت نگاه کرد اما نمی‌توانست به خاطر ناراحتی او بحث را تغییر دهد بنابراین سوالی که جواب آن را می‌دانست پرسید‌.

_پدرت هم بابت بیماری فوت کرد؟

حالت چهره‌ی سوبین به محض شنیدن این سوال از حالت پژمرده به خشمی پنهان شده تغییر کرد.

_نه. اون...

سرش را بالا آورد و با چشمانی که از آنها نفرت چکه می‌کرد به گوشه‌ای از دیوار زل زد.

_به قتل رسید.

یونجون این موضوع را می‌دانست اما حالت صورت خود را کمی متعجب کرد.

_کی این کار رو کرد؟

سوبین مردمک چشم‌هایش را به سمت او کشاند.

_دوستش

پوزخندی گوشه‌ی لبش جا خوش کرد

_باور می‌کنی؟ دوستش!

یونجون این بار اطلاعاتی گرفته بود که پیش از آن نمی‌دانست و در سکوت در حال به خاطر سپردنشان بود سوبین اما انگار جراحت قدیمی جسمش را گشاده بودند ادامه داد:《اون حرومزاده با ما سر یه میز می‌نشست، با پدرم مثل یه دوست واقعی برخورد می‌کرد اما همه‌ی این‌ها از قبل برنامه ریزی شده بود. اون به پدرم نزدیک شده بود تا ازش دزدی کنه!》

لبخند ناباورنه‌ای بر صورتش نقش بست انگار بعد از این همه سال هنوز هم برایش غیرقابل باور بود که کسی چنین کاری با پدرش کرده است.

_می‌تونی باور کنی یونجون؟ کسی که بهش اعتماد می‌کنی و فکر می‌کنی براش عزیزی تمام مدت بهت دروغ گفته! واقعا چطور می‌شه انقدر بد ذات بود؟ بعضی شبا از تصور نگاه پدرم خوابم نمی‌بره. تصور نگاهش وقتی دید کسی که بهش اعتماد کرده یه پست فطرت خائن بیش نبوده!

Mortimer(Soojun Ver)Tahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon