سوبین اول وارد شد، کمی روی دیوارهای کانتینر دست کشید و با فشار دادن سوئیچی که پیدا کرد اتاقک روشن شد. یونجون به داخل سرک کشید، سوبین بازویش را گرفت و کمکش کرد فاصلهی زمین تا کانتینر را بالا بیاید و بعد از وارد شدنشان در را محکم بست.
یک بخاری گازی کوچک و کپسول گاز مایع کنارش، یک تخت فلزی و تشک زخیم اما مندرسش و میز چوبی کوچک و یک صندلی از همان جنس پشتش فضای تنگ و محدود کانتینر را پر کرده بود.
سوبین چند قدم به جلو برداشت، صدای فلز زیر پایش توجهش را به کف کانتینر که از رد پاهای برفیشان کمی خیس شده بود جلب کرد. لب هایش را گوشهای جمع کرد.
_از هیچی بهتره
یونجون که همانند سوبین در حال بررسی اتاقک بود لنگان به سمت تخت رفت و رویش نشست. درحالی که بدنش را جمع میکرد گفت:《این تو نباید گرم تر از بیرون باشه؟》
سوبین سمت بخاری گازی رفت و کپسول ال پی جی کنارش را کمی بلند کرد تا وزن آن را بسنجد، سپس کنارش نشست و با یک جسم فلزی که کنار آن افتاده بود چند ضربه از بالا تا پایینش زد. به یونجون نگاه کرد.
_گاز داره
یونجون ابروهایش را گیج شده بالا برد.
_از کجا فهمیدی
سوبین لحظهای به او خیره شد، با لبخندی آرام که انگار از عمق تجربه میآمد، نه شور جوانی. گرمای آن نگاه، احساسی را در دل یونجون ایجاد کرد. چیزی شبیه به امن بودن... شبیه نگاهی که شاید یک کودک از پدرش انتظار دارد؛ از همانهایی که به خاطر نداشت هیچ وقت از سوی پدرش دریافت کرده باشد.
جواب سوبین او را به خودش آورد.
_صداش بمه اگر طنین دار و زیر باشه یعنی خالیه.
یونجون سرش را به نشانهی فهمیدن تکان داد. اما نگاهش همچنان خیره به او ماند.
_بلدی روشنش کنی؟
سوبین شلنگ متصل به بخاری را برداشت.
_البته که بلدم.
آن را با کمی فشار به رگلاتور کپسول متصل کرد و پس از چک کردن محکم وصل شدنش شیر رگلاتور را باز کرد سپس با چرخاندن کلید فندک روی بخاری آن را روشن کرد.
یونجون که تمام مدت به پشت او زل زده بود دستهایش را پشت سرش روی تشک گذاشت و به آنها تکیه زد.
_واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.
سوبین برخاست و درحالی که دنبال چیزی میگشت به حرفش خندید
_فقط با بخاری روشن کردن تحت تاثیر قرار گرفتی؟
یونجون با چشم او را که از این سمت به آن سمت اتاق میرفت دنبال میکرد.
_البته. اگر خودم تنها بودم عمرا میتونستم روشنش کنم.
سوبین درِ جعبهی نسبتا بزرگ گوشهی اتاق که از چشم پنهان مانده بود را باز کرد.
VOCÊ ESTÁ LENDO
Mortimer(Soojun Ver)
Fanficمقدمه: روایت همیشه محبوب عشق و معما. «در بحبوحهی نقابها، مردی را دید که بیگدار به آب زده و سویش شنا میکرد... آیا باید او را هم غرق میکرد؟» کاپل: سوجون ژانر:رمنس، درام، معمایی،جنایی آپ: هفتگی
