19(My new friend Momo)

412 47 18
                                    

مکان: گاراژ تهیونگ
زمان: ساعت ۷ صبح

لیسا همینطوری که وسایل مورد نیازش رو داخل کوله اش میزاشت به سهونی که روی مبل لم داده بود و دنبال اطلاعات یه دختر میگشت گفت: چرا داری اطلاعات اون دختری که با تهیونگ، مومو رو نجات داد در میاری؟سهون لب تاپش رو محکم بست و کلافه گفت: هیچی

Deze afbeelding leeft onze inhoudsrichtlijnen niet na. Verwijder de afbeelding of upload een andere om verder te gaan met publiceren.

لیسا همینطوری که وسایل مورد نیازش رو داخل کوله اش میزاشت به سهونی که روی مبل لم داده بود و دنبال اطلاعات یه دختر میگشت گفت: چرا داری اطلاعات اون دختری که با تهیونگ، مومو رو نجات داد در میاری؟
سهون لب تاپش رو محکم بست و کلافه گفت: هیچی...فقط بهش مشکوک بودم که نکنه جاسوس باشه...
لیسا: اتفاقا جاسوس بودن خیلی بهش میاد...
تهیونگ همینطور که از توی نقشه به کشور کامبوج خیره شده بود به سمت لیسا رفت و همینطور که به ساعت مچیش نگاه میکرد پرسید
تهیونگ: چندساعته میرسیم اونجا؟
سهون با اخم جواب تهیونگ رو داد : ۸ ساعت طول میکشه!
تهیونگ که به پرواز های قانونی اصلا عادت نداشت گفت: خیلی زیاده به موقع نمیرسیم!
لیسا به جک نگاه کرد و گفت: اگه دوستات نظرشون عوض شه و ما رو توی بازار سیاه راه ندن چیکار کنیم؟
جک که کاملا اماده شده بود لب تاپ و هدفونش رو برداشت و گفت: مجبور میشیم از راه تونل وارد شیم!
لیسا خواست شکایتی کنه  که همون لحظه صدای در گاراژ تهیونگ دراومد
همینطور که با تعجب بهم نگاه میکردن لیسا با شک گفت: قرار نبود مهمون داشته باشیم!
جک ماشه ی تفنگش رو کشید و به سمت در گاراژ رفت...
همشون  اماده باش و تفنگ به دست به در چشم دوختن  که جک در رو باز کرد!
باورشون نمیشد اون شخصی که اونجاست کیه!!!
اگه مومو اونجا بود اینقدر تعجب نمیکردن!!!
دختری که توی چارچوب در ظاهر شده بود با تیپ جذابی که زده بود وارد گاراژ شد و عینکش رو دراورد و با لبخند گفت: مهمون نمیخواین؟
•••

همشون  اماده باش و تفنگ به دست به در چشم دوختن  که جک در رو باز کرد!باورشون نمیشد اون شخصی که اونجاست کیه!!!اگه مومو اونجا بود اینقدر تعجب نمیکردن!!!دختری که توی چارچوب در ظاهر شده بود با تیپ جذابی که زده بود وارد گاراژ شد و عینکش رو دراورد و با ل...

Deze afbeelding leeft onze inhoudsrichtlijnen niet na. Verwijder de afbeelding of upload een andere om verder te gaan met publiceren.

پاهاشو روی هم گذاشت و همینطور که فضای شگفت انگیز گاراژ رو بررسی میکرد گفت: از اینکه صبح به این زودی  اومدم اینجا خیلی تعجب کردین؟
یا اینکه تا حالا با رئیس قبلیتون از این جلسه نداشتین که اینقدر متعجب شدین؟
تهیونگ پوزخندی زد و گفت: ایو شی...بهتره راجب اینکه چرا اومدین به اینجا حرف بزنیم
ایو لبخند مرموزی به تهیونگ زد: همینه...
نگاهشو به لیسا داد و دست هاشو بهم کوبید....
ایو: کینک و کویین های دابل ایکس واقعا خفن و جذابن...
حرفایی که اماده کرده بود رو خلاصه کرد و رفت سر اصل مطلب
ایو:  مثل اینکه خیلی عجله دارین...
گفت وگوهای جذابمون رو برای یه وقت دیگه نگه میدارم...
پس بهتره شروع کنیم!
از توی کیف شیک زرشکی رنگش چندتا پوشه دراورد و روی میز گذاشت!
جک ابروهاشو بالابردو بعد از  اینکه پوشه ها رو تک به تک باز کردن با تعجب بیشتری به ایو نگاه کردن
ایو وقتی گیجی بازیکن هاشو دید گفت: هیچ کس از اینکه من اومدم اینجا خب نداره...پس باید این قرار بین خودمون بمونه!
با این مجوز میتونین وارد بازار سیاه بشین...
یه هواپیما براتون اماده کردم که توی ۴ ساعت به کامبوج برسین...
لیسا که شوکه شده بود پرسید
لیسا: چرا دارین ما رو میفرستین اونجا؟
ایوبه چشم های تخص لیسا نگاه کرد و زیر لب گفت: این تنها چیزی نیست که ازتون میخوام!
تهیونگ که کاسه صبرش لبریز شده بود پرسید: چی میخواین؟
ایو با لبخندی که هیچ مفهومی ازش نمیشد برداشت کرد گفت: باید قانون شکنی کنین...
اون تراشه خطرناکه و معلوم نیست چه پیامدهایی داره...
ازتون میخوام برین اونجا و هرچندتا بازیکن رو که میتونین به سئول  برگردونین و نزارین اون تراشه ها دست بلک ایکس بیفته
مهم نیست که اونا عضو بلک ایکس باشن یا دابل ایکس...
هرکدومشون رو که ماهر و زرنگن با خودتون بیارین!
لیسا که گیج شده بود سریع گفت: قانون شکنی؟ خیلی نامحسوس داری بهمون میگی باید بریم عضو بلک ایکس بشیم؟؟
ایو شی مطمئنی که طرف دابل ایکسی؟
ایو لبخند دندون نمایی زد و وقتی برق چشمای لیسا رو دید گفت: شما مجبورین که وقتی میرین اونجا عضو بلک ایکس باشین...
میتونین دلیلش رو از جکسون شی بعدا بپرسید!
سهون: بعدش تکلیف چی میشه؟
ایو توی دلش برای بازیکن های خوبش که بدون بحث و لجبازی داشتن باهاش کنار میومدن ذوق کرد و ادامه داد:
ایو: برای برگردوندن شماها تلاش زیادی میکنم!
چون نمیخوام ستاره های دابل ایکس رو به بلک ایکس بفروشم!
برای اینکه بهم اعتماد کنین هیچ پیشنهادی ندارم...
میخواین بهم تجاوز کنین و ازم فیلم بگیرین؟
برای تهدید؟!
تهیونگ که از رفتار های عجیب ایو شدیدا جا خورده بود با صورتی متعجب گفت: نه...لازم نیست...
ایو بی صدا خندید و گفت: منم واقعا نمیخواستم انجامش بدم!
جک به تهیونگی که باورش شده بود ریز خندید و بعدش گفت
جک: تو داری بین حرفات از بی قانونی حرف میزنی انگار که هیچ قانونی وجود نداره!
ایو ادامه داد: من میدونم که شما عاشق به فاک رفتن دابل ایکس هستین!
و هرلحظه منتظر یه موقعیت خوب هستین تا به روش خودتون نابودش کنین...
نمیتونم بهتون این موقعیت رو بدم
در واقع دارم به ثبات دابل ایکس کمک میکنم و چیزایی که میخوام همشون بخاطر دابل ایکسه!
بهتون حق انتخاب میدم تا انتخاب کنید
یا بازیکن ها رو برگردونین و برای همیشه بازار سیاه رو فراموش کنید
یا اینکه هرکاریکه کردین تموم عواقب و نتایجش رو خودتون به دوش بکشین...
سهون لبخند کجی به حرفای ایو زد و گفت: از اونجایی که رک هستین و دارین حرفاتونو بی پرده میزنین میخوام ازتون یه سوالی بپرسن که امیدوارم جوابش رو بهمون بدین!
سهون: اون تراشه چی توشه که برای دابل ایکس خطرناکه؟
ایو کمی فکر کرد و گفت: این یه جنگ بین دابل ایکس و بلک ایکسه...
اون تراشه باعث میشه دابل ایکس سهامش پایین بیاد و شاید یه چیزی بدتر از این!
لیسا راضی از اینکه دابل ایکس بالاخره یه خطر واسش کمین کرده لبخند خبیثی زد و با خودش پچ پچ کرد: پس فعال شدن اون تراشه  یه فرصت خوبه...
ایو وقتی سکوت رو بین بازیکن ها دید گفت: زنده بمونین و سعی کنید دووم بیارین!
مبدونم تا حالا هیچکس این حرفا رو بهتون نزده!
اما من اینا رو میگم و شما میتونید هر تحلیلی که دلتون خواست از حرفام داشته باشین!
وقتی وسط عمل باشین حرف های راست و دروغ رو پیدا میکنید...
پس....
وقت رفتنه!
تهیونگ نیم نگاهی به بقیه که داشتن حرفای ایو رو هضم میکردن انداخت و زودتر بلند شد و زیر لب گفت: ک.یرم توی این زندگی
(تهیونگ بی ادبه شما ببخشید^-^)
•••
زمان: 11 ظهر
مکان: مخفیگاه چانیول

Black maskWaar verhalen tot leven komen. Ontdek het nu