راوی:
کاگیاما وقتی از در خارج شد
به سرعت دوید به سمت دستشوییکاگیاما بد صاف شده بود
کاگیاما: فکر میکنی داشتی چیکار میکرد؟
نزدیک بود بکنی توشاین رو گفت و دیک صاف شده و سفتش رو در آورد و شروع کرد به مالیدنش
کاگیاما: با اون بدن کوچولو من چیکار کردم؟
با اون بدن کوچولو و کیوت من یه سکس خیلی وحشیانه داشتم و حاملش کردمبا اون بدن...کوچولو...چطور میتونه.... انقدر اغوا کننده باشه؟
کاگیاما این رو گفت و ارضا شد
کاگیاما: من یه هیولام که با اون بدن کوچولو و ناز همچین کاری کردم ,,تچ,,
لعنت به من باید بیشتر مراقب باشم
باید بیشتر مراقب هیناتا و دختر کوچولوم باشم 😡
ولی با اون سکس خوب حال سوکی دهن گشاده رو گرفتم
ولی دیگه نباید اون کار رو بکنم حتی اگه تو رات بودم
خب برم ببینم حال هیناتا خوبههیناتا همون طور که رو تخت خوابیده بود رفت بالای سرش و یه بوسه ی خیلی کوتاه کرد
کاگیاما پتو رو کشید روی هیناتا
و تو ذهنش گفت: ها یعنی تو این بدن کوچیک یه بچه هست؟
بچه ی من؟
هنوز برام مثل یه رویا میمونه
هیناتایی که این همه روش کراش داشتن و من هیچ شانسی برای به دست آوردنش نداشتم از.....
من حاملس!!!
باورش خیلی سختهآساهی: هی کاگیاما
کاگیاما: هههههوووووششششش
آساهی: اوه ببخشید استاد اوکای گفت که برای تمرین بریم سالن
کاگیاما: باشه تو برو منم میامهمه رفتن توی سالن برای تمرین
هیناتا بیدار شد
وقتی کسی رو تو مسافر خونه ندید از نظافتچی پرسید بقیه کجا رفتننظافتچی: رفتن سالن که تمرین کنن
هیناتا با عجله لباساش رو عوض کرد و رفت تو سالن برای تمرین
هیناتا: سلام استاد اوکای ☺️
استاد اوکای: هیناتا تو کی اومدی
هیناتا: سه ساعت پیش
استاد اوکای: باشه میخوایم بازی تمرینی کنیم برو وایسا سر پستت
هیناتا: چشمهیناتا با اومدنش به سالن همه رو غافلگیر کرده بود
کاگیاما: اوستاد هیناتا نمیتونه بازی کنه
هیناتا: نه کاگیاما 😣
استاد اوکای: چرا مگه چی شده
کاگیاما: هیناتا خودت خواستی 😡
هیناتا: نه کاگیاما نه 😣کاگیاما: اوستاد هیناتا الان چهار ماهه که حاملس و دکتر بهش گفته باید استراحت مطلق باشه وگرنه بچش سقط میشه
اوستاد اوکای شُکه شد
اوستاد اوکای: هیناتا تو بارداری؟
چرا تا الان به من چیزی نگفتیهیناتا: آخه میخواستم والیبال بازی کنم و اگه بهتون میگفتم نمیزاشتین من تو زمین بازی کنم
اوستاد اوکای: دروسته چون تو حالت خوب نیست و باید استراحت کنی
اصلاً چرا اومدی اوردو؟کاگیاما: من آوردمش و بچه ی......منه😳
اوستاد اوکای: خب زیاد مهم نیست
هیناتا تو باید بری مسافر خونه و استراحت کنیهیناتا: حالا که نمیتونم بازی کنم حداقل میشه بشینم و نگاه کنم؟
اوستاد اوکای: حتی نگاه کردن هم برای تو که اینقدر حساسی خطرناکه ممکنه یه توپ محکم بخوره بهت
هیناتا: خواهش میکنم استاد مراقبم 🙏
اوستاد اوکای: باشه ولی برو اون بالا بشین
هیناتا: باشه
____________________فعلاً تا همینجا داشته باشید
نوشتم میزارم 😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😐😐😐😐

YOU ARE READING
My alpha
Romance«وضعیت: در حال نوشتن» خب سلام این اولین فن فیکمه و تجربه کافی ندارم که خوب بنویسم و از اون جایی که من عاشق ژانر امگاورسم اومدم هایکیو رو با ژانر امگاورس مخلوط کردم 😁😁😁😁 به شدت اسمات داره 🔞🔞🔞🔞🔞🔞 اونایی با اسمات دار مشکل دارن نخوننش خلا...