part26

815 53 5
                                        

راوی:

هیناتا و کاگیاما رفتن به باشگاه

کاگیاما: هیناتا مواظب باش اصلاً دلم نمیخواد بعد از اون همه مراقبت از بچه روزای آخر سقط بشه 😡
هیناتا: تو چقد بد بینی
بجای اینکه بگی سالم بدنیا میاد داری این حرفای منفی رو میزنی😡
حالا هرچی من میرم جایگاه تماشاگرا
کاگیاما: هیناتا بازم تاکید میکنم مراقب خودت باش این تماشاگرا نمی‌دونن تو حامله ای و خیلی وحشین مراقب باش
هیناتا: باشه بابایی 😫

کاگیاما هیناتا رو بوسید و رفت داخل زمین
هیناتا هم رفت جایگاه تماشاگرا
___________________
______________

تقریباً دیگه آخرای بازیه و تیم کاراسونو داره برنده میشه
ایشیکاوا هم بخاطر اینکه رفته بود تو رات نمی‌تونست بازی کنه و هیناتا از اول بازی دلش درد میکرد و داشت از سوراخش آب میومد
رفت دستشویی که خودش رو تمیز کنه

وقتی می‌خواست از اتاقک دستشویی دربیاد
یهو احساس کرد که یه آلفای تو رات امده داخل
ترسید و برگشت نشست روی توالت و پاهاش رو تو خودش جمع کرد

اون آلفا ایشیکاوا بود
ایشیکاوا وقتی فرمون های امگا احساس کرد خون جلو چشاش رو گرفت و به سرعت رفت طرف فرمونا
در رو باز کرد و با هیناتا مواجه شد
سعی کرد جلوی خودش رو بگیره اما رفت و در رو قفل کرد

رفت طرف هیناتا و شروع کرد به بوسیدنش
هیناتا سعی میکرد اون رو پس بزنه ولی هیناتا یه اومگای ظعیف بود و کاری از دستش بر نیومد
اوشیکاوا دو تا دستای هیناتا رو گرفت و شروع کرد از چونه هیناتا تا گردنش رو می‌بوسید و رد بجا میزاشت
هیناتا با صدای لرزون: اوشیکاوا.......خواهش میکنم...آروم باش

اوشیکاوا به حرفای هیناتا توجهی نکرد
دستای هیناتا رو بالای سرش با یکی از دستای خودش قفل کرد و شلوار هیناتا رو درآورد
با دیک و سوراخ هیناتا یکمی بازی کرد و کیر گندش رو در آورد

هیناتا وقتی فهمید میخواد اوشیکاوا کیرش رو بزاره توش
با صدای لرزون: او...او...اوشیکاوا آروم باش......من بار- آه آه ها آه
اوشیکاوا اصلاً صدای هیناتا رو نشنید و یهو کیرش رو تا آخر کرد تو هیناتا
هیناتا هم ناله بلندی کشید و شروع کرد به گریه کردن و کمی دلدردش شدید تر شد
______________________
_________________
بازی تموم شد و تیم کاراسونو برد
همه داشتن خوشحالی میکردن و اشک شوق میریختن
استاد اوکای رو به کاگیاما کرد و گفت: کاگیاما اتفاقی افتاده؟
چرا انقدر آشفته ای؟
کاگیاما: ها ببخشید استاد همه هواسم پیش هیناتاس آخه همین روزاس بچه بدنیا بیاد و هیناتا اصلاً مراقب خودش نیست و
واسه تماشای مسابقه اومده😤
استاد اوکای: هیناتا اینجاست؟
خیلی وقته ندیدمش کجا نشسته
کاگیاما: ها استاد من دارم میگم نباید میومد اونوقت تو داری میگی کجاس؟
اَه حالا هرچی اون جاـ
ها هیناتا نیستش
استاد اوکای: حتماً جایی دیگه نشسته
کاگیاما: نه استاد من بهش گفتم که جایی دیگه نره
حتماً حالش بد شده من باید برم بیمارستان

استاد اوکای: هی کاگیاما آروم باش
هیناتا حتماً رفته آب بخوره یا رفته دستشویی
دلیلی ندارد خودت رو نگران کنی
کاگیاما: آخه دم زایمانه من همش نگرانم
استاد اوکای: گران نباش اون خوبه!
کاگیاما:خیلی ممنون استاد ولی من بازم میرم به دستشویی یه سری میزنم

کاگیاما رفت سمت دستشوییا

از این طرف
هیناتا ی بدبخت همینطور داشت گاییده میشد و کم کم دیگه  داشت خون از سوراخش میومد و سعی میکرد با حرف زدن اوشیکاوا رو منصرف کنه
ولی اوشیکاوا با هر حرفی که هیناتا میزد بیشتر انگیزه می‌گرفت و سریعتر تلمبه میزد

کاگیاما وقتی رسید به دستشویی صدای ناله های یکی رو شنید
و تصمیم گرفت برگرده

تا اینکه صدای هیناتا رو شنید که داشت التماس میکرد که متوقف شه
صدا از سمت دستشویی میومد
کاگیاما سعی کرد در رو باز کنه ولی در قفل بود
پس در رو شکند  و رفت تو

اونجا با اوشیکاوا ی تو رات که داشت به هیناتا تجاوز میکرد رو برو شد
حسابی اصبانی شد و اوشیکاوا رو پرت کرد اون طرف و شروع کرد به فرمون آزاد کردن
اوشیکاوا کم کم داشت از تو رات در میومد و اونم شروع کرد به فرمون آزاد کردن و افتادن به جون هم

اون طرف هم هیناتا از دل‌درد داشت بخودش می‌پیچید
و وقتی که کاگیاما و اوشیکاوا فرمون ها شون رو آزاد کرده حالش بد تر شد
شروع کرد به سرفه کردن و از سوراخش آب و خون میومد و بی هوش شد

کاگیاما میون اون بزن بزنی که با اوشیکاوا راه انداخته بود
برای یه لحظه چشمش به هیناتا خورد و هیناتا رو در حالی دید که بیهوش شده و دورش پر از خون و آبه

کاگیاما ترسید و با سرعت به طرف هیناتا رفت
شلوارش رو پوشید و بغلش کرد و با سرعت رفت بیرون سر راهش سوگابارا رو دید و با گریه ازش خواست تا به اورژانس زنگ بزنه

فعلاً تامام تامام 😐😐😐💔💔

My alphaOnde histórias criam vida. Descubra agora