راوی:
کاگیاما وقتی دید اویکاوا رفت اروم دستش رو از تو هیناتا در آورد و رفت که در رو قفل کنه
هیناتا: کجا داری میری؟
دخترم هنوز میخواد باباش پیشش باشه🙃
کاگیاما: نگران نباش جایی نمیرم میخوام در رو قفل کنم که کسی نیادکاگیاما در رو قفل کرد
و ژاکت و پیراهنش رو در آورد
خودش رو انداخت رو هیناتا و شروع کرد به بوسیدنش
کاگیاما زیپ شلوارش رو باز کرد و کیر سیخ شُدَش یهو پرید بیرون
دستش رو گذاشت روی شکم هیناتا
کاگیاما: میخوای اگه این کار دخترم رو اذیت میکنه انجامش ندم ها؟هیناتا وقتی اون کیر از بادمجون بزرگ تر و سیخ شده کاگیاما رو دید سرخ تر شد
هیناتا: نه بکن فقط........از موقعی که اینو توم گذاشتی خیلی میگذره و........ازش خاطره ی خوبی ندارم
کاگیاما: نگران نباش اروم اینکار رو میکنم که اذیت نشی 🙂کاگیاما این رو گفت و خیلی آروم آروم کیرش رو میزاشت تو هیناتا
هیناتا ناله های آرومی میکشه
کاگیاما پیش خودش فکر میکرد کیرش که خیلی بزرگه هیناتا هم نمیتونه تحمل کنه ، پس باید کمتر نصف کیرش رو بزارم تو
در حدی که فقط هیناتا راضی بشهکاگیاما شروع کرد خیلی آروم تُلومبه زدن
جوری که هیناتا زیاد دردش نیاد
از اون طرف هم کیرش رو زیاد نمیبرد داخل که به رحم بَرخورد نکنههیناتا:آه آه...کاگیاما آه...بیشتر....آه بیشتر
کاگیاما: هاها ببخشید ولی باید این درخواست رو باید رد کنم 😏
هیناتا: آه چ..چرا؟
کاگیاما: چون نگران دخترمم!
هیناتا: آه....تو.....مگه آه......دختر داری؟😡
کاگیاما دستش رو گذاشت رو شکم هیناتا
کاگیاما: مگه یادت رفته😏
هیناتا سرخ شد
هیناتا: آ آهان یادم رفته بود آه آه آه😣😣آه آهکاگیاما وقتی اون حالت سکسی و خمار هیناتا رو میدید به زور خودش رو کنترل میکرد که نیتش نکنه و بچه سقط نشه
کاگیاما از وقتی هیناتا بهش گفته بود بچش دختره هر لحظه داشت ذوق مرگ میشد
کاگیاما داخل هیناتا ارضا شد
هیناتا ناله ای نسبتاً بلند کشید
کاگیاما تا حالا از سکس با هیناتا خیلی لذت میبرد ولی نمیدونست این بار که بیشتر از دفعات قبل جلوی خودش رو گرفته بود چرا بیشتر از همیشه داشت لذت میبردهیناتا کاگیاما یه بوسه ی طولانی کرد
هیناتا: دوستت دارم کاگیاما.....عاشقتم
هیناتا و کاگیاما لباساشون رو پوشیدن
وقتی میخواستن از در برن بیرون هیناتا شروع کرد به سرفه کردن
بعد از چند ثانیه سرفه ، هیناتا خون رو توی دستش دید
فشارش افتاد و بی حال افتاد رو زمینکاگیاما اون رو سریع بغل کرد و گذاشتش رو تخت بهداری
بعد با بدو سریع رفت قرص هیناتا رو آورد تا بخورههیناتا شروع کرد به گریه کردن
هیناتا: وااااااااااااااا گلوم درد میکنه خیلی درد میکنه هق هق وااااااااااااااا
کاگیاما: نگران نباش الان برات مسکن میارم بخوریکاگیاما مسکن آورد و داد هیناتا بخوره
هیناتا گلوش از سرفه های خشک و خونیی که کرده بود درد
می کردکاگیاما: هیناتا درد گلوت بهتر شد؟ هان
دیگه گریه نکن من طاقته گریه هات رو ندارمکاگیاما رفت روی تخت کنار هیناتا دراز کشید و بغلش کرد
چند لحظه بعد هیناتا خوابش بردکاگیاما: آه من چیکار کردم 😢
من چرا حاملش کردم؟😢
اون تو این مدت داشت زجر میکشید
ولی بچه رو نگهش داشت 😢
من چرا همچین اشتباهی کردم؟
_______________________خب من تا همین جا نوشتم
وقتی پارت بعد رو نوشتم آپ میکنم
😐😐😐😐😐😐😐😐

YOU ARE READING
My alpha
Romance«وضعیت: در حال نوشتن» خب سلام این اولین فن فیکمه و تجربه کافی ندارم که خوب بنویسم و از اون جایی که من عاشق ژانر امگاورسم اومدم هایکیو رو با ژانر امگاورس مخلوط کردم 😁😁😁😁 به شدت اسمات داره 🔞🔞🔞🔞🔞🔞 اونایی با اسمات دار مشکل دارن نخوننش خلا...