part20🔞

700 61 0
                                    

راوی:          

اویکاوا بوی هیناتا رو دنبال کرد تا رسید به بهداریه ورزشگاه
میخواست بره تو که صدای هیناتا رو شنید

هیناتا روی تخت بود و به دیوار تکیه داده بود

هیناتا: آه آه کاگیاما....بیشتر آه آه

کاگیاما کاملاً دستش رو گذاشته بود تو هیناتا

هیناتا بازو های کاگیاما رو از درد فشار میداد
اون از این درد لذت میبرد
نفس نفس میزد و از میون اون نفس نفس زدن ها ناله های آرومی میکشید

کاگیاما: با اینکه دکتر گفته سکس باعث سقط دخترموند که هنوز چهار ماهه تو شکمته میشه
ولی تو ویار سکس می‌کنی هاها
خیلی جالبی

هیناتا: من....که کاره ای نیستم.....آه دخترمون باباش رو.....آه آه خیلی دوست داره
کاگیاما: یعنی فقط دخترمون منو دوست داره؟

هیناتا ارضا شد و یه ناله یه نسبتاً بلند کشید
بعد دستاش رو انداخت دور گردن کاگیاما

هیناتا: نه مامانشم خیلی دوستت داره

هیناتا این رو گفت و کاگیاما رو بوسید

کاگیاما تو دلش خنک شد چون به نظرش بدجور حال اویکاوا رو گرفته بود

پارت بعد 😐😐😐

My alphaWhere stories live. Discover now