راوی:
اویکاوا بوی هیناتا رو دنبال کرد تا رسید به بهداریه ورزشگاه
میخواست بره تو که صدای هیناتا رو شنیدهیناتا روی تخت بود و به دیوار تکیه داده بود
هیناتا: آه آه کاگیاما....بیشتر آه آه
کاگیاما کاملاً دستش رو گذاشته بود تو هیناتا
هیناتا بازو های کاگیاما رو از درد فشار میداد
اون از این درد لذت میبرد
نفس نفس میزد و از میون اون نفس نفس زدن ها ناله های آرومی میکشیدکاگیاما: با اینکه دکتر گفته سکس باعث سقط دخترموند که هنوز چهار ماهه تو شکمته میشه
ولی تو ویار سکس میکنی هاها
خیلی جالبیهیناتا: من....که کاره ای نیستم.....آه دخترمون باباش رو.....آه آه خیلی دوست داره
کاگیاما: یعنی فقط دخترمون منو دوست داره؟هیناتا ارضا شد و یه ناله یه نسبتاً بلند کشید
بعد دستاش رو انداخت دور گردن کاگیاماهیناتا: نه مامانشم خیلی دوستت داره
هیناتا این رو گفت و کاگیاما رو بوسید
کاگیاما تو دلش خنک شد چون به نظرش بدجور حال اویکاوا رو گرفته بود
پارت بعد 😐😐😐

YOU ARE READING
My alpha
Romance«وضعیت: در حال نوشتن» خب سلام این اولین فن فیکمه و تجربه کافی ندارم که خوب بنویسم و از اون جایی که من عاشق ژانر امگاورسم اومدم هایکیو رو با ژانر امگاورس مخلوط کردم 😁😁😁😁 به شدت اسمات داره 🔞🔞🔞🔞🔞🔞 اونایی با اسمات دار مشکل دارن نخوننش خلا...