راوی:
هیناتا لباس هاش رو پوشید که بره سر تمرین
سر راه کاگیاما رو دیدم
کاگیاما: مگه من بهت نگفتم استراحت کنی 😡😡
هیناتا: منم بهت گفتم همون روز رو استراحت میکنم و فرداش میرم سر تمرین
کاگیاما: به هر حال من نمیزارم تو زیاد تمرین کنی
هیناتا: کاگیاما اگه بزاری من درست و حسابی تمرین کنم شب تو تخت خواب برات یه سوپرایز کوچولو دارم
*کاگیما کَلَش داغ شد و خون دماغ شد*
دست مال رو از تو جیبش برداشت و دماغش رو پاک کرد
کاگیاما: فکر نکن میتونی منو با این چیزا خر کنی
به هر حال سلامتیه تو در اولویته
وقتی رسیدن
کاگیاما به مربی گفت که حال هیناتا خیلی بده و نباید خسته بشه
هیناتا: هوی کاگیاما تو به مربی گفتی من مریضم
کاگیاما: آره و خیلی هم حالت بده
هیناتا: ببخشید ولی باید به اطلاعت برسونم که من اصلاً مریض نیستم من فقط-
هیناتا دستش زود تر عمل کرد و قبل از اینکه حرف دیگه ای بزنه جلوی دهنش رو گرفت
کاگیاما: تو فقط چی؟
هیناتا: منظورم اینکه انقدری که به مربی گفتی هم حالم بد نیست
وسط تمرین مربی به هیناتا میگفت که بره استراحت کنه
ولی هیناتا لجبازی میکرد و نمیرفت
مربی و کاگیاما مجبور میشدن به زور اونو وادار به استراحت کنن
تمرین تموم شد
هوا تاریک شده بود
همی داشتن میرفتن خونه
هیناتا و کاگیاما هم وقتی به دوراهی رسیدن از هم خدا حافظی کردن و هیناتا به سمت خونش رفت
کاگیاما یکم همونجا وایساد
وقتی میخواست حرکت کنه که بره سمت خونش
صدای سرفه ی هیناتا رو شنید
به سرعت رفت سمتش
ولی قبل از اینکه کاگیاما بهش برسه
هیناتا بیهوش شد و افتاد روی زمین
کاگیاما اون رو بغل کرد و برد بیمارستان
کاگیاما: خانم دکتر حال هیناتا خوبه؟
دکتر: نمیشه گفت خیلی بده
ولی این چیزا برای یه امگای حامله عادیه
کاگیاما: حا..مله؟
دکتر: نمیدونستید؟ ایشون الان سه ماهِ که باردارن
پارت بعد 😐
YOU ARE READING
My alpha
Romance«وضعیت: در حال نوشتن» خب سلام این اولین فن فیکمه و تجربه کافی ندارم که خوب بنویسم و از اون جایی که من عاشق ژانر امگاورسم اومدم هایکیو رو با ژانر امگاورس مخلوط کردم 😁😁😁😁 به شدت اسمات داره 🔞🔞🔞🔞🔞🔞 اونایی با اسمات دار مشکل دارن نخوننش خلا...
