(Jk Pov)
الان دقیقا ده ساله که من باهاش ازدواج کردم ... که باهاش زندگی کردم ... که عاشقش شدم .
_ توی هرزه ... کجایی ... من دقیقا ده دقیقه پیش بهت گفتم بیای پایین ! تو بدرد هیچی نمی خوری , حتی برای پسرمم خوب نیستی !
اما اون ? اون هیچ وقت عاشقم نبود , اون نمی تونست , چون همین الان هم یه نفر دیگه رو دست داره .
_ دارم میاااام !
ناله ای کردم و لباس ها رو بیشتر پخش کردم تا بهتر خشک بشن .
من فقط ازش عشق می خواستم , یا یه قرار ? یا گردش ... تا شاید بتونیم کمی عاشقی کنیم ?
با ناراحتی زیر لب خندیدم و دستی توی موهام کردم .
من ده ساله که با پارک جیمین ازدواج کردم اما اون حتی یه بارم منو لمس نکرده !
.
.
._ کارتو درست انجام بده ! غذاهاتم که مزه ی گوه میدن !
_ اما مامان ...
_ منو مامان صدا نکن ! توی هرزه بدرد هیچی نمی خوری !
لبم رو گزیدم و اه کشیدم . یونگی , برادر جیمین با دلسوزی و ترحم بهم نگاه میکرد .
_ مامان ... اون به اندازه ی کافی برامون کار انجام میده !
_ خفه شو یونگی ! مگه من بهت نگفته بودم وسط حرف بزرگ ترا حرف نزن !
_ منم همسن جونگ کوک ...
_ بسه !
اقای پارک فریادی کشید که کل میز ساکت شد . بعد چشماش رو روبه من کرد .
_ من با قبول کردن , ازدواج پسرم با تو اشتباه بزرگی کردم . تو نه میتونی خوشحالش کنی , نه حتی بهش یه بچه بدی !
اشک توی چشمام حلقه زد، دلم می خواست گریه کنم .
_ من باهات زیاد موافق نیستم , این هرزه حتی نمی تونه اونو اغوا ...
_ مامان !
چشمام با برگشتن به سمت صدایی اشنا از تعجب گرد شد .
_ جیمین !
به سمتش دویدم و محکم بغلش کرد , و گذاشتم اشکام روی شونش بریزه .
شروع کردم به زدنش .
_ چرا ?! چرا من باید اینو تحمل کنم ?!
گذاشتم هق هقام با اشک هایی که از گونم سرازیر میشدن آزاد بشه , سرم رو پایین گرفتم .
_ بهشون بگو ! اخه من سعی نکردم برای تو کافی باشم ? چیزی توی من هست که تو دوسش نداری ? لطفا بهم بگو ...
بازو هاش که دورم پیچیده شد رو احساس کردم .
_ جونگ کوک ! اوه فااک ... منو ببخش ... باشه؟!

YOU ARE READING
𝑨 𝑺𝒆𝒄𝒐𝒏𝒅 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑨𝒕 𝒍𝒐𝒗𝒆 (Vkook) Translated ✅
FanfictionCouple : Vkook . Genre : Ampreg , Drama , Angst , Romance Written By ggukiestaehyung Translated By Kamari ───────ೋღ ღೋ─────── ده سالی هست که جونگ کوک ازدواج کرده اما هیچ عشقی از شوهرش جیمین دریافت نمیکنه . تهیونگ یه پدر مجرده که همسرش بعد از...