چند روز از بازگشت جونگ کوک به خونه میگذره و از اون روز تا الان رابطه اشون به نقطه ی عاطفی رسیده. اون ها قرار میزارن و کل ساعات روز که تهیونگ سرکاره رو چت میکنن و گاهی اوقات هم روی میز دفترش سکس میکنن .
_ ن... اهه... بیخیال... هیونگ من باید برم...
تهیونگ با صدای خشدارش اروم گفت و سعی کرد پسر بزرگتر رو که پوست گردنش رو ساک میزد از خودش دور کنه .
_ اما من نمی خوام تو بری
جونگ کوک در حال مکیدن سیب گلوی تهیونگ اروم زمزمه کرد و تهیونگ با ناله خنده ای کرد .
_ امم .... اههه ... تو ... ممیای اونجا ملاقاتم میکنی هیونگ.... قرار نیست برای چند سال برم .... اهه بس کن
تهیونگ قهقهه ای زد و جونگ کوک ناله ای کرد و با چشمای بانی طورش با اخم به تهیونگ نگاه کرد .
تهیونگ نیمه برهنه بود و فقط شورت ورزشیش رو گوشیده بود و جونگ کوک پیراهن تهیونگ رو به تن داشت .
همین الان شرکت براش یه جلسه ی خیلی مهم تشکیل داده بود ولی پسر بزرگ تر هنوز سیر نشده بود .
_ تموم کردی؟ حالا باید برم ...
جونگ کوک خندید و انگشت اشاره اش را روی لب های تهیونگ گذاشت
_ هیس .... حداقل یه بوس بده
اون اروگ زمزمه کرد و تهیونگ می دونست که نمی تونست نه بگه ، پس آهی کشید
_ اوکیی
چشماش رو چرخوند و کمر جونگ کوک رو گرفن و لب هاشون رو به هم نزدیک کرد و لب های بی قرار جونگ کوک رو با یه بوسه اروم کرد .
هر بار که لب هاشون به هم میرسید ، جونگ کوک پروانه هایی رو روی سرش احساس می کرد و تهیونگ جرقه هایی را که در هوا پرواز می کردن رو احساس می کرد . لب های قلوه ای تهیونگ در شور و اشتیاق قرار گرفتن و با بوسه های جونگ کوک اغشته در عسل شد .
_ هممم ... ددی
جونگ کوک با گاز گرفته شدن لب های پایینیش اسمش رو ناله کرد و تهیونگ آهسته ناله ی ریزی بخاطر صدا شدنش کرد .
_ لعنتی ... باز داری همگنکارو میکنی!
تهیونگ پوزخندی زد و کمر جونگ کوک رو محکم فشرد و جونگ کوک ناله ای کرد
_ هممم ... من تو رو میخوام
گسر بزرگتر ناله کرد و تهیونگ پوزخندی زد و زبونش رو داخل دهنش فرو کرد و زبون هاشون روی هم می چرخید .
تهیونگ شروع به کاوش در دهن گرم جونگ کوک کرد و اون را به واخل دهن خودش دعوت کرد .
بوسه شلخته و اشفته و گر شور شد .
_ نهههههه... اپا و ددی دوباره دارن woo woo انجام میدن .
چشم های جونگ کوک و تهیونگ با شنیدن صدای تهجون باز شدن و به سرعت از هم فاصله گرفتن .

BINABASA MO ANG
𝑨 𝑺𝒆𝒄𝒐𝒏𝒅 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑨𝒕 𝒍𝒐𝒗𝒆 (Vkook) Translated ✅
FanfictionCouple : Vkook . Genre : Ampreg , Drama , Angst , Romance Written By ggukiestaehyung Translated By Kamari ───────ೋღ ღೋ─────── ده سالی هست که جونگ کوک ازدواج کرده اما هیچ عشقی از شوهرش جیمین دریافت نمیکنه . تهیونگ یه پدر مجرده که همسرش بعد از...