روز قبل از خواستگاری جیمین و رز خیلی سرشون شلوغ بود
جونگ كوک از جیمین منصرف شده بود ، به هر حال بی فایده بود .
اما جیمین به جونگ کوک نزدیکتر می شد ، دوستیشون به قول جیمین قوی تر شده بود .
اونها برای خرید حلقه به فروشگاه اومده بودن و جونگ کوک تصمیم گرفت کمی تنهاشون بزاره , فروشگاه رو ترک کرد و بیرون از فروشگاه ایستاد .
ساعت نزدیک ظهر بود
جونگ کوک کمی عرق کرده بود .
_ اما بابا من بستنی میخوام !!!!
_ و من بهت گفتم که سرما میخوری!
جونگ کوک با شنیدن چند صدای آشنا اخم کرد .
به طرف صدا برمیگرده که کیم تهیونگ و پسرش رو میبینه ، تهیونگ تلاش میکرد بچه رو به خونه برسونه اما پسرش لجباز بود .
جونگ کوک چند بار پلک زد و بهشون خیره بود و اون وقت بود که بچه متوجهش شد .
_ بابا نگاه کن !!! این عموی خوب اون روزه !
و قبل از اینکه تهیونگ بتونه چیزی رو پردازش کنه ، بچه سمت جونگ کوک فرار کرد و پاهاشو بغل کرد .
تهیونگ در حالی که آه می کشید عینک آفتابیش رو باز کرد و اون رو از پیراهنش اویزون کرد .
_ ببخشید آقای جئون ، این بچه بعضی موقع ها دردسر درست میکنه
جونگ كوک به طرف پسرک خم شد .
_ هااا ؟ اینجوریه کوچولو ؟ چرا به حرف ددیت گوش نمیدی؟
_ چون ...برام بستنی نمیخره !
جونگ کوک خندید
_ پس اگه من برات یکی بخرم چی؟
چشم های بچه برق زد .
_راستی ؟! می تونم طعمش رو انتخاب کنم؟
_ البته!!!! برو انتخاب کن ، من برات می خرم .
( حالا چون از جیب جونگ کوکه برا منم شکلاتی بخر :/ )
بچه قبل از فرار به سالن سر تکون داد .
_آقای جئون ... چرا شما ...
جونگ کوک بلند شد
_ کامان ، بزار بچه هر کاری که می خواد انجام بده ، فقط وقتی بستنی رو تموم کرد بهش آب گرم بده ، اون موقع سرما نمیخوره
تهیونگ پلک زد و سرش رو تکون داد .
بچه شروع کرد به انتخاب طعم ها ، جونگ کوک پسر بچه رو تحسین می کرد
_اسمش چیه؟
_ تهجون ...
جونگ كوک به تهیونگ نگاه كرد .

BINABASA MO ANG
𝑨 𝑺𝒆𝒄𝒐𝒏𝒅 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑨𝒕 𝒍𝒐𝒗𝒆 (Vkook) Translated ✅
FanfictionCouple : Vkook . Genre : Ampreg , Drama , Angst , Romance Written By ggukiestaehyung Translated By Kamari ───────ೋღ ღೋ─────── ده سالی هست که جونگ کوک ازدواج کرده اما هیچ عشقی از شوهرش جیمین دریافت نمیکنه . تهیونگ یه پدر مجرده که همسرش بعد از...