چند روز گذشت ...
جونگ كوک با گذر زمان امیدش رو توی عشق از دست داده میداد ، اون با تمام وجودش عاشق جیمینه اما حالا اون میدونست داشتن توقع دریافت عشق مقابل چیز بیهوده اییه .
به همین دلیل جونگ کوک قراره روی دوستی و لحظات کمی که با هم میگذرونن تمرکز کنه .
در مورد جیمین ، اون الان خیلی خوشحاله ، چون هیچوقت فکر نمیکرد جونگ کوک چنین ادم خوبی باشه چون هیچوقت بهش توجه نکرده بود .
خنده های کوچیکش ، اون چهرهی زیباش ، قلب از طلاش ، و عادت های کمش کیوت ترین چیزیهکهتا به حال دیده .
جونگ کوک و جیمین توی مغازه بودن تا , کت شلواری برای جونگ کوک و خودش بخرن چون می خواستن جونگ کوک رو ببرن سر قرار .
اما درباره ی قرار های جونگ کوک ! جیمین براش قرار هایی تشکیل داد , اما بعضی از اونا رو جونگ کوک رد می کرد چون دوسشون نداشت و بقیه رو جیمین دوست نداشت , چون میخواست جونگ کوک هرجا که باشه خوشحال باشه .
_ جیمین این تنت خوبه !
جیمین لبخندی زد و موهای جونگ کوک رو بهم ریخت .
_ من قبلا انتخاب کردم ، تو انتخاب کن دیگه !
_ اییییش ... من لباس نمی خوام ، دوست ندارم برم سر قرار .
جونگ کوک غر زد .
_ اما تو چطور قراره ...
تلفن جیمین شروع به زنگ زدن کرد .
_ یه لحظه جونگ کوک من اینو جواب بدم .. تو فقط یه چیزی بخر تا من برگردم
گفت و رفت و با تلفنش صحبت كرد .
جونگ كوك نمی تونست تصمیم بگیره , گیر کرده بود ، اون نمی خوایت برای خودش خرید کنه و این تصمیمش بود .
جونگ كوک از یک خانواده بسیار ثروتمند بود و خانواده اش از هیچ یک از اتفاقاتی که اینجا می افتاد خبر نداشتن ، جونگ کوک تا لحظه ی مناسب از گفتن حقیقت خودداری میکرد .
او هزینه کت و شلوار جیمین رو پرداخت کرد و بدون اینکه چیزی بخره ، کیف های خرید رو , خودش نگه داشت .
_ خیلییی گرمهه ااایییش !
جونگ کوک منتظر جیمین بود و هی غر میزد .
به اطراف نگاه می کرد و گل فروشی اون طرف خیابون رو تحسین می کرد ، به طرف دیگر نگاه کرد ... یک شیرینی فروشی ، مردم در حال رفت و امد بودن ، یک ساختمان بزرگ که احتمالاً فلان دفتر یا چیزی شبیه این بود ، یک جت آئودی سیاه جلوی آن پارک شده بود ، و ...
یک بچه ...
وسط خیابون ...
که به اسمون نگاه می کرد ...

YOU ARE READING
𝑨 𝑺𝒆𝒄𝒐𝒏𝒅 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑨𝒕 𝒍𝒐𝒗𝒆 (Vkook) Translated ✅
FanfictionCouple : Vkook . Genre : Ampreg , Drama , Angst , Romance Written By ggukiestaehyung Translated By Kamari ───────ೋღ ღೋ─────── ده سالی هست که جونگ کوک ازدواج کرده اما هیچ عشقی از شوهرش جیمین دریافت نمیکنه . تهیونگ یه پدر مجرده که همسرش بعد از...