PART 4

2.1K 379 136
                                    

چند روز گذشت ...

جونگ كوک با گذر زمان امیدش رو توی عشق از دست داده میداد ، اون با تمام وجودش عاشق جیمینه اما حالا اون میدونست داشتن توقع دریافت عشق مقابل چیز بیهوده اییه .

به همین دلیل جونگ کوک قراره روی دوستی و لحظات کمی که با هم میگذرونن تمرکز کنه .

در مورد جیمین ، اون الان خیلی خوشحاله ، چون هیچوقت فکر نمیکرد جونگ کوک چنین ادم خوبی باشه چون هیچوقت بهش توجه نکرده بود .

خنده های کوچیکش ، اون چهرهی زیباش ، قلب از طلاش ، و عادت های کمش کیوت ترین چیزیهکهتا به حال دیده .

جونگ کوک و جیمین توی مغازه بودن تا , کت شلواری برای جونگ کوک و خودش بخرن چون می خواستن جونگ کوک رو ببرن سر قرار .

اما درباره ی قرار های جونگ کوک ! جیمین براش قرار هایی تشکیل داد , اما بعضی از اونا رو جونگ کوک رد می کرد چون دوسشون نداشت و بقیه رو جیمین دوست نداشت , چون میخواست جونگ کوک هرجا که باشه خوشحال باشه .

_ جیمین این تنت خوبه !

جیمین لبخندی زد و موهای جونگ کوک رو بهم ریخت .

_ من قبلا انتخاب کردم ، تو انتخاب کن دیگه !

_ اییییش ... من لباس نمی خوام ، دوست ندارم برم سر قرار .

جونگ کوک غر زد .

_ اما تو چطور قراره ...

تلفن جیمین شروع به زنگ زدن کرد .

_ یه لحظه جونگ کوک من اینو جواب بدم .. تو فقط یه چیزی بخر تا من برگردم

گفت و رفت و با تلفنش صحبت كرد .

جونگ كوك نمی تونست تصمیم بگیره , گیر کرده بود ، اون نمی خوایت برای خودش خرید کنه و این تصمیمش بود .

جونگ كوک از یک خانواده بسیار ثروتمند بود و خانواده اش از هیچ یک از اتفاقاتی که اینجا می افتاد خبر نداشتن ، جونگ کوک تا لحظه ی مناسب از گفتن حقیقت خودداری میکرد .

او هزینه کت و شلوار جیمین رو پرداخت کرد و بدون اینکه چیزی بخره ، کیف های خرید رو , خودش نگه داشت .

_ خیلییی گرمهه ااایییش !

جونگ کوک منتظر جیمین بود و هی غر میزد .

به اطراف نگاه می کرد و گل فروشی اون طرف خیابون رو تحسین می کرد ، به طرف دیگر نگاه کرد ... یک شیرینی فروشی ، مردم در حال رفت و امد بودن ، یک ساختمان بزرگ که احتمالاً فلان دفتر یا چیزی شبیه این بود ، یک جت آئودی سیاه جلوی آن پارک شده بود ، و ...

یک بچه ...

وسط خیابون ...

که به اسمون نگاه می کرد ...

𝑨 𝑺𝒆𝒄𝒐𝒏𝒅 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑨𝒕 𝒍𝒐𝒗𝒆 (Vkook) Translated ✅Where stories live. Discover now