بعد از دعوایی که کردن بالاخره به این نتیجه رسیدن که تهیونگ توی بالکن یا مبل نشیمن که به انتخاب خودش بود بخوابه و جونگ کوک تختخواب رو برداره .
_ پتو بردار وگرنه سرما بخوری
جونگ کوک گفت و تهیونگ چشماش رو چرخوند
_ ببین کی داره میگه؟ کسی که منو می خواد از اتاق پرت کنه بیرون .
تهیونگ زیر لب غرولند کرد
_ من چاره ای ندارم خب ؟
جونگ کوک قبل از اینکه پتو را روی سرش بکشد ، هوفی کشید .
تهیونگ چند ثانیه به بدن پیچیده شده زیر پتو با تمسخر نگاه کرد . بالشتی برداشت و پتو رو از روی جونگ کوک کشید و بی توجه به همه چی از اتاق خارج شد .
_ یاااا ! اون پتوی من بود !
جونگ کوک ناله ای کرد لباشو آویزون کرد . وقتی جوابی نشنید چشماش رو چرخوند . قبل از اینکه روی تخت بشینه زیر لب زمزمه کرد .
_ عوضی
جونگ کوک بی اختیار به در اتاق تهجون نگاه کرد که ببینه باز میشه یا نه .
جونگ کوک برای چیزی خیلی هیجان زده بود و این تنها دلیلی بود که تهیونگ رو مجبور کرد بیرون بخوابه .
به آرومی از روی تخت بلند شد و سعی کرد صدایی در نیاره و اروم به سمت در رفت و اونو بست
جونگ کوک با خیالی آسوده آهی کشید و آروم با خودش زمزمه کرد .
_ فک کنم این اتاق ها عایق صدان
به سمت ساکش رفت و اون جعبه ی سیاه بزرگی رو از توی ساک با خوشحالی در آورد .
جونگکوک دوباره لبخندی زد و در رو چک کرد و مطمئن شد که تنهاست . سمت تخت برگشت و نشست و جعبه سیاه رو باز کرد .
ویبراتور گلول ای ، بات پلاگ ارتعاشی ، دیلدو و چند تا لوب با طعم توت فرنگی درون جعبه بود . با دیدن وسایلی که تازه خریداری شده بودن ، جونگ کوک لب پایینیش رو لیسید .
برای افراد بارور ، زندگی بدون رابطه جنسی وقتی به سن قانونی خود رسیدن خیلی سخته . برای همین که پدر و مادرش جونگ کوک رو تو سن هفده سالگی به شوهری جیمین در آوردن .
جونگ کوک دستشو به سمت دکمه های لباسش برد و اونا رو دونه دونه باز کرد . لباسش رو کامل از تنش درآورد . کمرش رو به تخت تکیه داد .
جونگ کوک به آرومی موهاش رو نوارش کرد و چشماش رو بست. موهای بلند شدش رو به پشت گوشش فرستاد... تا به حال کسی این کارو براش نکرده بود. جونگ کوک لمس شدن موهاش رو دوست داشت .
جونگ کوک لبش رو به دندون. گرفتی و خیلی اروم دستشو روی بدنش حرکت داد تا با حساس ترین نقطه ی بدنش یعنی نوک سینه ی سمت راستش رسوند و فشاری بهش وارد کرد . ناله لرزون و تنبلی سر داد .

YOU ARE READING
𝑨 𝑺𝒆𝒄𝒐𝒏𝒅 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑨𝒕 𝒍𝒐𝒗𝒆 (Vkook) Translated ✅
FanfictionCouple : Vkook . Genre : Ampreg , Drama , Angst , Romance Written By ggukiestaehyung Translated By Kamari ───────ೋღ ღೋ─────── ده سالی هست که جونگ کوک ازدواج کرده اما هیچ عشقی از شوهرش جیمین دریافت نمیکنه . تهیونگ یه پدر مجرده که همسرش بعد از...