صدای ضعیف مانیتور هالتر تنها چیزی بود که توی سکوت کر کننده اتاق بیمارستان به گوش میرسید .
تهیونگ کنار بالکن ایستاده بود و به بیرون از پنجره نگاه می کرد ، یونگی و هوسوک کنار تخت نشسته بودن و به چهره رنگ پریده جونگ کوک و سر پانسمان شده اش نگاه می کردن ، سه تایی منتظر بودن تا پسر بیهوش از خواب بیدار بشه .
پنج روز بود که جونگ کوک توی بیمارستان بستری بود و همه به خصوص تهیونگ احساس می کرد که همه اینها تقصیر خودش بود . اگه اون روز به جونگ کوک اجازه رفتن رو نمیداد و مانعش میشد. این اتفاق براش نمی افتاد .
با به یاد اوردن اون هیکی ریز روی گردنش که مطمئن بود مال خودش نبود دستاش رو محکم فشرد . نمیدونست درگیریشون چقدر بوده و جیمین چقدر پیش رفته که اخر داستان به این ختم شد که جونگ کوک پرت بشه و سرش به میز بخوره .
سرش رو طرف جونگ کوک خوابیده روی تخت چزخوند اهی کشید . جیمین تقاص کارش رو پس میداد .
دکترگفته بود مشکل چندانی نداره . اما تهیونگ دلشوره ی بدی داشت . محض رضای فاک ، جونگ کوک 5 روزی بود که خواب بود .
_ همم ... اهه
هر سه با شنیدن یک زمزمه آروم از حالت خلسه خارج شدن و با چشمای گشاد شده به جونگ کوکی که لای چشماش رو باز کرده بود و سعی میکرد دستش رو دراز کنه نگاه کردن .
_ دکتر! یمی دکتر رو خبر کنه!
یونگی فریاد زد در حالی که تهیونگ با عجله به سمت جونگ کوک رفت و دستش رو محکم گرفتم. با دقت به چشمای پسر بزرگ تر خیره شد. اشک توی چشماش حلقه زد و اه لرزونی کشید .
_ من ...
تهیونگ مانع حرف زدن جونگ کوک شد و سریع پسر بزرگ تر رو به ارومی برای اینکه بهش اسیبی نزنه و موجب دردش نشه به اغوشش کشید.
_ خیلی خوبه ، این عالیه که الان خوبی !
تهیونگ اروم زمزمه کرد و چشمای جونگ کوک از اشک پر شد و به ارومی کمی خودش رو بالا کشید و بعد دستاش رو دور تهیونگ حلقه کرد و اون رو در آغوش گرفت .
_ ته .... تهیونگ ... خیلی متاسفم...من
جونگ کوک در گوشش زمزمه کرد و تهیونگ لبخندی زد و پیشونی پسر بزرگ تر رو بوسید
_ هوشش ... اشکالی نداره ... در مورد این حرف نزن الان دراز بکش ، تو به استراحت بیشتری نیاز داری .
همزمان در باز شد و مردی با کت آزمایشگاهی و لبخندی روی لباش وارد شد . تهیونگ از پسر دور شد که دکتر کیم برای بررسیش کنار تخت جووگ کوک ایستاد .
_ درسته پسر کوچولو ... دراز بکش ... تو هنوز ضعیفی و به استراحت نیاز داری .
قطره ی اشکی از چشمش چکید .

ESTÁS LEYENDO
𝑨 𝑺𝒆𝒄𝒐𝒏𝒅 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑨𝒕 𝒍𝒐𝒗𝒆 (Vkook) Translated ✅
FanficCouple : Vkook . Genre : Ampreg , Drama , Angst , Romance Written By ggukiestaehyung Translated By Kamari ───────ೋღ ღೋ─────── ده سالی هست که جونگ کوک ازدواج کرده اما هیچ عشقی از شوهرش جیمین دریافت نمیکنه . تهیونگ یه پدر مجرده که همسرش بعد از...