جونگ کوک همه چیزو تا جایی که ممکن بود برای تعطیلات زمستونی جمع آوری کرد .
جونگ کوک از تهجون شنیده بود که تهیونگ برف رو بیشتر از هر چیز دیگه ای توی جهان دوست داره ، بنابراین به نوعی تصور کرد که پسر کوچیکتر اونا رو جایی سرد می بره .
و همینطور لباس های تهجون رو هم دسته بندی کرد .
پروازشون ساعت 10 شب بود و الان ساعت 5 عصر بود ، بنابراین جونگ کوک فکر کرد که باید مقداری میان وعده همراه خودش داشته باشه پس اونا رو هم بسته بندی کرد .
_ مامی مامی ... من جذاب شدم ؟
جونگ کوک داشت موهاشو شونه میکرد که تهجون با لباس سفیدش توی اتاق پرید و با چشمای درشتش بهش زل زد .
جونگ کوک پوزخندی زد و به سمتش رفت . کنارش زانو زدو موهاشو بهم ریخت .
_ اوه قطعا ، تو از پدرت خوش تیپ تر به نظر میرسی
این حرف جونگ کوک باعث شد تهجون لبخند زیبایی بزنه و با شادی و ذوق شروع به بالا پایین پریدن کنه .
_ واقعا؟ !! من از ددی خوش تیپ ترم !!! یییییی !
گونه جونگ کوک رو بوسید و با فریاد و تکرار اون جمله از اتاق بیرون رفت .
جونگ کوک با خوشحالی بلند شد و خودش رو توی آینه چک کرد و به بازتاب خودش لبخند زد .
و برای اینکه ببینه چیزی رو جا نزاشته کل اتاق رو برسی کرد .
چشماش روی جعبه ی سیاهی افتاد و گونه هاش بخاطر فکر کردن به تمام کار های کثیفی که با وسایل داخل اون جعبه انجام داده بود ، قرمز شدن .
_ باید ببرمش؟ فکر می کنم اره ... من به این زودی ها دیک گیرم نمیاد ، لعنت بهش شایدم هیچوقت ... پس مجبورم خودمو باهاشون راضی کنم !
راه رفت و جعبه سیاه رو از زیر تخت بیرون آورد و ...
_ آماده ای؟
تقریباً با چشمای درشت شده جعبه رو کنار گذاشت و پشت سرش قایم کرد .
اما به محض اینکه چشمهاش تهیونگ رو ملاقات کرد ، نفسش تند شد .
تی شرت سفیدی که با تن داشت با قفسه ی سینه ی برنزه اش که بخاطر چند تا دکمه ی باز پیراهنش معلوم شده بود به زیبایی جلوه میکرد . شلوار به رنگ مو های مشکیش پوشیده بود و چشمای کشیده اش توسط عینک آفتابی که چند تار موش روی عینکش افتاده بود ، پنهان شده بود .
جونگکوک تقریباً زیر لب فحش داد و با لکنت شروع به حرف زدن کرد
_ آره ، من ... کارم تمام شده !
جونگ کوک با کمی گیجی گفت چون هنوز داشت شوهرش رو بررسی می کرد .
تهیونگ عینک آفتابیش رو با دست چپش برداشت و با نگاه کردن به جونگ کوک ، ابروش رو بالا داد .

YOU ARE READING
𝑨 𝑺𝒆𝒄𝒐𝒏𝒅 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑨𝒕 𝒍𝒐𝒗𝒆 (Vkook) Translated ✅
FanfictionCouple : Vkook . Genre : Ampreg , Drama , Angst , Romance Written By ggukiestaehyung Translated By Kamari ───────ೋღ ღೋ─────── ده سالی هست که جونگ کوک ازدواج کرده اما هیچ عشقی از شوهرش جیمین دریافت نمیکنه . تهیونگ یه پدر مجرده که همسرش بعد از...